دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٣ - تحقيقى درباره سخن امام
دوم را برگزيد، يا يكى از دو جمله ديگر را.
برخى بر اين باورند كه امام على ٧ جمله دوم را فرموده و به واقع، «جدال به احسن» را پيشه كرده است؛ يعنى امام ٧ در تحقّق امامت، به «نص (تصريح پيامبر ٦)» باور دارد و بر آن، تأكيد مىورزد؛ امّا چون در فضايى سخن مىگويد كه حقايق، دگرسان شده و كسى اين حقيقت را نمىپذيرد، او با اهل سقيفه به جدال احسن مىپردازد و مىگويد: اگر «صحابى بودن» مىتواند شرط خلافت باشد، چرا افزون بر آن، «قرابت با پيامبر ٦» شرط نباشد؟ به اين معنا كه «وقتى صحابى بودن» با «قرابت با پيامبر ٦» همراه شد، دارنده آن، اولى خواهد بود.[١]
اين استدلال را مىتوان از جهاتى نااستوار دانست و متونى را ارائه داد كه نشانگر آن است كه استدلال امام ٧ به خويشاوندى با پيامبر ٦ و نه همراهى و مصاحبت، براى دستيابى به خلافت بوده است:
١. در سقيفه، هنگامى كه انصار براى دستيابى به خلافت، بر صحابى بودن خود استناد كردند، مهاجران و در رأس آنها ابو بكر و عمر، صحابى بودن را كافى ندانستند و قرابت با پيامبر ٦ را هم شرط دانستند. عمر گفت:
به خدا سوگند، عرب، راضى نمىشود كه شما را امير گردانَد، در حالى كه پيامبرش از غير شماست؛ ولى از آن ابا ندارد كه امرش را به كسى بسپارد كه نبوّت، در ميان آنان و ولايت امر، از آنِ آنهاست و اين براى ما، بر هر كس از عرب كه مخالفت ورزد، حجّت آشكار و برهان روشنىاست. چهكسى با سيطره و حكومت محمّد كشمكشمىكند در حالىكه ما، دوستان و عشيره اوييم، جز سرگشتگان در باطل، يا متمايلان به گناه و يا فروافتادگان در هلاكت؟!
در اين جلسه، ابو بكر نيز با تكيه بر قرابت با پيامبر ٦ درباره شايستگى خود
[١] مصادر نهج البلاغة و أسانيده: ج ٤ ص ١٥٢، تصنيف نهج البلاغة: ص ٤١٣.