دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٥ - ١١/ ٢ روانه كردن سپاه اسامهآخرين تلاشهاى پيامبر براى تعيين جانشين
او داشت با وى نستيزد.
پس اسامه را فرمانده اين افراد كرد و براى بيرون فرستادن آن [سپاه] كوشيد و به اسامه فرمان داد كه با سپاهش از مدينه به جُرْف برود و نيز مردم را برانگيخت تا با او بيرون روند و آنان را از درنگ و تأخير، بر حذر داشت.
در اين ميان، پيامبر ٦ بيمار شد و در همان بيمارى از دنيا رفت.
٩٢٠. السيرة النبويّة، ابن هشام به نقل از عروة بن زبير و غير او: پيامبر خدا در حال بيمارى [بود كه] ديد مردم، در روانه كردن سپاه اسامة بن زيد، كندى مىكنند. پس در حالى كه سرش را بسته بود، [از خانه] بيرون آمد و بر منبر نشست، در حالى كه مردم درباره فرماندهى اسامه مىگفتند پسر جوانى را بر بزرگان مهاجر و انصار، فرمانده كرده است.
[پيامبر ٦] پس از حمد و ثناى الهى، آن چنان كه شايسته خداوند بود، گفت: «اى مردم! سپاه اسامه را روانه كنيد. به جانم سوگند، اگر [اكنون] به فرماندهى او طعنه مىزنيد، و پيش از اين هم به فرماندهى پدرش طعنه مىزديد، در حالى كه او شايسته فرماندهى است و پدرش نيز شايسته فرماندهى بود».
سپس پيامبر خدا ٦ پايين آمد و مردم در تجهيز سپاه، جدّيت كردند و بيمارى پيامبر خدا شدّت گرفت. اسامه با سپاهش بيرون رفت، تا اين كه در جُرْف (در يك فرسخى مدينه) توقف كردند و در آنجا اردو زد و مردم، همگى به سوى او رفتند. چون بيمارى پيامبر خدا ٦ شدّت گرفت، اسامه و مردم، درنگ كردند تا بدانند