دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٧ - ١٠/ ١٣ نفرين على به پنهان كنندگان
انس، پيسى گرفت و بَراء، كور شد و جرير، پس از ايمان، به جاهليّت بازگشت و به سَرات[١] رفت و در خانه مادرش مُرد.
٨٦٨. المعجم الكبير به نقل از ابو سلمان مؤذّن، از زيد بن ارقم: على ٧ مردم را [چنين] سوگند داد: «هر كسى را كه شنيده است پيامبر خدا فرمود:" هركه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار" سوگند مىدهم كه برخيزد».
پس، دوازده بَدرى برخاستند و بدان گواهى دادند و من، در ميان كسانى بودم كه كتمان كردند. پس، بينايىام [از دست] رفت.
٨٦٩. الإرشاد به نقل از ابو سلمان مؤذّن، از زيد بن ارقم: على ٧ مردم را در مسجد، سوگند داد و فرمود: «هركه را كه شنيده است پيامبر خدا مىفرمود:" هركه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار!" سوگند مىدهم كه برخيزد».
پس، دوازده بدرى برخاستند: شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، و بدان گواهى دادند و من، در ميان كسانى بودم كه شنيده بودند و گواهى ندادند. پس، خدا بينايىام را گرفت.
زيد، از اين كه گواهى نداده بود، پشيمان بود و استغفار مىكرد.[٢]
٨٧٠. شرح نهج البلاغة: گروهى از استادان بغدادى ما نقل كردهاند كه برخى از اصحاب و تابعيان و محدّثان، درباره على ٧ دچار كژرَوى بودند و از او بدگويى مىكردند و
[١] سَرات، كوهى مشرِف بر عرفه است كه تا صنعاء كشيده شده است( معجم البلدان: ج ٣ ص ٢٠٤).
[٢] علّامه محمّد تقى شوشترى( م ١٤١٥ ق) مىگويد: هيچ ترديدى نيست كه او عاقبت به خير شد و به امير مؤمنان، اعتقادى دوباره يافت و حديث غدير و ديگر احاديث را درباره فضيلت على ٧ و خاندانش، مكرّر نقل كرد( قاموس الرجال: ج ٤ ص ٥٢٩).