دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٧ - ١/ ٣ سخن ابو بكر پس از بيعت
و على نيست.
منذر بن ارقم برخاست و گفت: ما فضيلت آنان را كه گفتى، انكار نمىكنيم و بىترديد در ميان آنان، كسى هست كه اگر اين امر (خلافت) را بطلبد، هيچ كس با او به كشمكش برنمىخيزد. مقصود منذر، على بن ابى طالب ٧ بود.
٩٣٤. الرِّدَّة به نقل از زيد بن ارقم: اى پسر عوف! اگر نبود كه على بن ابى طالب و بقيّه بنى هاشم به دفن پيامبر ٦ مشغول و بر او اندوهگيناند و در خانه نشستهاند، هيچ يك از طمعكاران، به آن (خلافت)، طمع نمىكردند.
٩٣٥. تاريخ الطبرى به نقل از ابو بكر بن محمّد خُزاعى: تيره اسلَم[١] همگى روى آوردند و با ابو بكر، بيعت كردند، تا آن جا كه راهها تنگ شد. عمر مىگفت: آن [بيعت]، استوار نبود، تا آن كه اسلم را ديدم. پس يقين كردم كه پيروزيم.
١/ ٣
سخن ابو بكر پس از بيعت
٩٣٦. تاريخ الطبرى به نقل از انس بن مالك: چون در سقيفه با ابو بكر بيعت شد، فرداى آن روز، ابو بكر بر منبر نشست، و آن گونه كه شايسته خداوند بود، به حمد و ثناى الهى پرداخت و سپس گفت: و امّا اى مردم! من بر شما امير شدم و بهترينِ شما نيستم. پس اگر نيكويى كردم، يارىام دهيد و اگر بد كردم، مرا به راه راست بياوريد .... تا هنگامى كه از خدا و پيامبرش اطاعت مىكنم، اطاعتم كنيد و چون از
[١] اسلم، تيرهاى از خزاعه بود. سخن عمر، بر كم بودن بيعتكنندگانِ با ابو بكر در سقيفه دلالت دارد؛ چون بنى اسلم، نه بيشترين سواران عرب را داشتند و نه شجاعترين و قوىترين گروه عرب بودند. اين سخن، همچنين معارض با خبر ديگرى است كه چنين دلالت دارد كه بنى اسلم، از بيعت، خوددارى ورزيدند تا آن كه بريدة بن خصيب اسلمى بيعت كرد و او هم بيعت نكرد، مگر پس از امام على ٧( ر. ك: الشافى: ج ٣ ص ٢٤٣ و پاورقى بحار الأنوار: ج ٢٨ ص ٣٣٥).