دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧١ - ١/ ١٦ ٢ جوان بودن
عمر گفت: مانند اويى، حق دارد كه بزرگى كند. به خدا سوگند، اگر شمشير او نبود، ستون خيمه اسلام، راست نمىشد. افزون بر آن، او داناترين قاضى امّت و سابقهدارترين و شرافتمندترين فرد اين امّت است.
گوينده آن سخن گفت: اى امير مؤمنان! پس چرا خلافت را از او دريغ داشتيد؟
عمر گفت: او را به خاطر جوانىاش و نيز محبّتش (گرايشش) به بنى عبد المطّلب، ناپسند داشتيم».
١٠١٠. الإمامة و السياسة: ابو عبيدة بن جرّاح، پس از بيعت ابو بكر، به على كه خدا گرامىاش بدارد گفت: اى پسر عمو! تو كم سن و سال هستى و اينان، پيرمردان قوم تواند و تو در كارها تجربه و شناخت آنان را ندارى. [من] براى اين كار، ابوبكر را از تو قوىتر و پرطاقتتر و باتحمّلتر مىبينم. پس، كار را به ابو بكر بسپار، كه چنانچه تو زنده بمانى وعمرت به درازا كشد، به خاطر فضيلت، دين، علم، فهم، سابقه، خويشىات با پيامبر ٦ و نسبت دامادىات [با او]، شايسته اين امارت و سزاوار آن هستى.
١٠١١. تاريخ دمشق به نقل از ابن عبّاس: هنگامى كه در يكى از راههاى مدينه، دست در دست عمر مىرفتيم، به من گفت: اى ابن عبّاس! بىگمان، سَرور تو (على) را مظلوم مىدانم.
گفتم: اى امير مؤمنان! پس، حقِّ به ستم بُرده شدهاش را به او باز گردان.
دستش را از دستم بيرون كشيد و زير لب، چيزى گفت و از من دور شد.
سپس ايستاد تا به او رسيدم و به من گفت: اى ابن عبّاس! بىگمان، مردم، سَرور تو را كوچك دانستند!
گفتم: به خدا سوگند، پيامبر خدا، هنگامى كه او را روانه كرد و به وى فرمان داد كه [آيات] برائت را از ابو بكر بگيرد و بر مردم بخوانَد، او را كم سن و سال نشمارْد.
پس عمر، ساكت شد.