دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٥ - ١/ ٥ كسانى كه از بيعت با ابو بكر، سر باز زدند
امّا آن سخنت كه [سهمى از] آن را براى من قرار مىدهى: پس اگر حقّ مؤمنان است، تو حق ندارى كه در آن، حكم برانى [و آن را به ديگرى وا گذارى] و اگر حقّ ماست، ما همه آن را مىخواهيم و به بخشى از آن، رضايت نمىدهيم. و تو آرام گير؛ چرا كه پيامبر خدا از درختى بود كه ما شاخههاى آن هستيم و شما همسايههاى آن!
پس، آنان از نزد عبّاس بيرون آمدند.
٩٤١. تاريخ اليعقوبى: از جمله كسانى كه از بيعت با ابو بكر سر باز زدند، ابو سفيان بن حرب بود. [او] گفت: اى پسران عبد مناف! آيا راضى شديد كه كس ديگرى جز خودتان، سرپرستى شما را در اين امر به عهده گيرد؟ [سپس] به على بن ابى طالب ٧ گفت: دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم، در حالى كه [تبار] قُصَى، همراه على ٧ بودند. [سپس] سرود:
بنى هاشم! مبادا مردم در [حقّ] شما طمع كنند
بويژه تيم بن مرّه، يا عَدى!
امر [خلافت]، جز در ميان شما و به سوى شما نيست
و جز ابو الحسن، على، كسى شايسته آن نيست.
اى ابو الحسن! آن را هوشيارانه و محكم به دست گير
كه تو به اين كار (كه مورد طمع ديگران است)، سزاوارترى.
و مردى كه قُصَى را در پشت خود دارد
عزيز و مورد حمايت است، در حالىكه مردم از [جدّش،] غالب، بسى دورند.
و خالد بن سعيد، غايب بود و چون باز آمد، بر على ٧ وارد شد و گفت: بيا تا با تو بيعت كنم. به خدا سوگند، هيچ كس در ميان مردم، سزاوارتر از تو به جانشينى محمّد ٦ نيست.
٩٤٢. أنساب الأشراف به نقل از صالح بن كيسان: خالد بن سعيد بن عاص، پس از وفات پيامبر ٦ از يمن باز آمد و نزد على ٧ و عثمان رفت و گفت: شما جامه رويين هستيد، نه [جامه] زيرين. اى پسران عبد مناف! آيا راضى شديد كه سرپرستى امرتان را كسى جز خودتان عهدهدار شود؟! ....
از عوانه و ابن جعدبَه نقل شده است كه خالد بن سعيد، تا شش ماه با ابو بكر بيعت نكرد.