دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٣ - ١٠/ ١١ احتجاج على
درباره من از ياد مبريد و قدرت محمّد ٦ را از خانه او و از درون منزلش به بيرون و به سوى خانههايتان و به درون منازلتان مبَريد و خاندانش را از حق و جايگاهشان در ميان مردم، باز مداريد.
به خدا سوگند اى جماعت!، خداوند مقدّر كرد و حكم راند و پيامبرش مىدانست و شما هم مىدانيد كه ما اهل بيت، از شما به اين امر، سزاوارتريم.
آيا قارى كتاب خدا و فقيه در دين خدا و نيرومند در كار مردم، در ميان شماست؟ به خدا سوگند، چنين كسى در ميان ماست و نه شما. پس، از هوا و هوس، پيروى مكنيد، كه از حقْ دورتر مىشويد و سابقه خود را با بدىِ اكنونتان تباه مىسازيد».
پس، بشير بن سعد انصارى كه زمينه را براى ابو بكر آماده كرده بود و نيز گروهى از انصار، گفتند: اى ابو الحسن! اگر انصار، اين سخنت را پيش از بيعتشان با ابو بكر مىشنيدند، حتّى دو نفر هم درباره تو اختلاف نمىكردند.
على ٧ فرمود: «اى جماعت! آيا شايسته بود كه من، پيامبر خدا را كفننكرده رها كنم و براى ستيز بر سر قدرت و جانشينىاش بيرون بيايم؟! به خدا سوگند، من هيچ گمان نداشتم كه كسى براى آن، گردن افرازد و بر سرِ آن با ما اهل بيت بستيزد و آنچه را شما روا شمرديد، روا بدارد و نمىديدم كه پيامبر خدا روز غدير خم، حجّتى براى كسى و سخنى براى گويندهاى باقى گذاشته باشد».
٨٤٠. امام على ٧ در سخنش، هنگامى كه براى جنگ با معاويه عازم شام شد: شگفت از معاوية بن ابى سفيان! بر سر خلافت، با من مىجنگد و امامت مرا انكار مىكند و مىپندارد كه از من بدان سزاوارتر است؛ [و اين] تنها از سرِ گستاخى بر خدا و پيامبر اوست، بىآن كه حق و حجّتى در آن داشته باشد. نه مهاجران با او بيعت كردند و نه انصار، و نه مسلمانانْ تسليم اويند.
معاويه و يارانش به چه خيال در بيعت من خدشه دارند؟ و چرا به بيعتم گردن ننهادند و وفا نكردند، در حالى كه من در خويشى [با پيامبر ٦] و سابقه [در اسلام] و دامادى، از پيشينيان خود به خلافت، سزاوارترم؟ آيا گفته پيامبر خدا را در روز غدير براى ولايت و دوستىِ من نشنيديد؟ پس اى مسلمانان! از خدا پروا كنيد.