دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣ - ٢/ ٢ وارث علم پيامبر
من ارث برنده و به ارث نهندهام. پس به شك نيفتيد و ترديد مكنيد.
٤١٦. كفاية الأثر به نقل از عمّار: چون لحظه وفات پيامبر خدا در رسيد، على ٧ را فرا خواند و پس از مدّتى دراز كه با او به نجوا راز گفت، فرمود: «اى على! تو وصى و وارث منى. خداوند، علم و فهم مرا به تو عطا كرده است».
٤١٧. امام على ٧: به خدا سوگند، من برادر، ولى، پسر عمو و وارث علم او [٦] هستم. پس كيست از من به او سزاوارتر؟!
٤١٨. امام على ٧: از من، اسرار پنهان را بپرسيد كه وارث علوم پيامبران و فرستادگانم.
٤١٩. فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از زيد بن ابى اوْفى: بر پيامبر خدا در مسجدش وارد شدم. در ميان اصحاب، سخن از داستان عقد اخوت بستن پيامبر خدا بود كه [در آن هنگام] على ٧ به پيامبر ٦ گفت: جان از پيكرم به در رفت و پشتم شكست، چون ديدم كه ميان همه اصحابت، برادرى برقرار كردى و درباره من، چنين نكردى. پس اگر اين كار از سرِ ناخشنودى از من است، از تو درخواست گذشت و بزرگوارى دارم.
پيامبر ٦ فرمود: «سوگند به آن كه مرا به حق برانگيخت، تو را جز براى خود، نگاه نداشتهام؛ چرا كه تو براى من، به منزله هارون براى موسى هستى، جز آن كه پس از من پيامبرى نيست و تو برادر و وارث منى».
على ٧ گفت: اى پيامبر خدا! چه چيز از تو به ارث مىبرم؟
فرمود: «آنچه پيامبران پيش از من به ارث نهادهاند».
گفت: پيامبرانِ پيش از تو، چه چيز به ارث نهادهاند؟
فرمود: «كتاب خدا و سنّت پيامبرشان را. و تو در كاخى در بهشت، با من و دخترم فاطمه خواهى بود و تو برادر و رفيق منى».