دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٨ - تحليلى درباره سبب انكار وفات پيامبر
تحليلى درباره سبب انكار وفات پيامبر
پيامبر ٦ زندگى را به سوى يار والا (رفيق اعلى) بدرود مىگويد. با اين حادثه، مدينه تكان مىخورَد و غوغايى به وجود مىآيد. خبر رحلت پيامبر خدا به سرعتْ گسترش مىيابد. جانها فشرده و قلبها آكنده از غم مىشود. همه اشك مىريزند و مويه مىكنند و بر از دست رفتن پيشوايشان ناله مىزنند. بر اساس آنچه گذشت، تنها كسى كه خبر را قاطعانه تكذيب مىكند و تلاش دارد با تهديد، از گسترش آن جلوگيرى نمايد، عمر بن خطّاب است.
عبّاس، عموى پيامبر ٦، با عمر سخن مىگويد؛ امّا او قانع نمىشود. مغيرة بن شعبه با ديدن چهره پيامبر ٦ سوگند ياد مىكند كه پيامبر خدا در گذشته است؛ ولى عمر، او را دروغگو مىخوانَد و به فتنهانگيزى متّهم مىسازد.
ابو بكر در سُنح (در بيرون مدينه) به سر مىبَرد كه به او خبر مىدهند پيامبر خدا از دنيا رفته است. او به مدينه مىآيد و عمر را مىبيند كه براى مردم، سخن مىگويد و آنها را تهديد مىكند كه مبادا كسى مرگ پيامبر ٦ را باور كند و خبر آن را بگستراند. عمر با ديدن ابو بكر مىنشيند.
ابو بكر به سوى جنازه مىرود و پوشش از چهره پيامبر ٦ بر مىگيرد. خطبهاى كوتاه مىخواند و آيه: «و محمّد، جز پيامبرى نيست كه پيش از او هم پيامبرانى بودهاند. آيا اگر