دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٧ - ١٠/ ١١ احتجاج على
٨٤٣. الأمالى، مفيد به نقل از ابو على همدانى: عبد الرحمن بن ابى ليلى به نزد امير مؤمنان، على بن ابى طالب رفت و گفت: اى امير مؤمنان! من از تو مىپرسم تا فرا بگيرم. ما منتظر بوديم تا از خود بگويى؛ امّا نگفتى. آيا از امر خود براى ما نمىگويى كه عهدى است از جانب پيامبر خدا، يا نظرى از سوى خودت؟ ما گفتههاى فراوانى درباره تو شنيدهايم و درستترين آنها نزد ما آن سخنى است كه از دهان خودت بشنويم و بپذيريم.
ما مىگفتيم كه اگر امر [ولايت]، پس از پيامبر خدا به سوى شما باز مىگشت، هيچ كس با شما نزاع نمىكرد. به خدا سوگند، اگر از من سؤال شود، نمىدانم چه بگويم! اگر بگويم آنها از تو به خلافتْ سزاوارتر بودند، اگر چنين بگويم، چرا پيامبر خدا پس از حجّة الوداع، تو را [به ولايت] منصوب كرد و گفت: «اى مردم! هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست» و اگر تو از آنان به خلافتْ سزاوارترى، پس چگونه آنها را ولىّ خود بدانيم؟
امير مؤمنان فرمود: «اى عبد الرحمن! خداوند متعال، پيامبرش را قبض روح كرد و در روز وفات او، سزامندىام بر مردم، بيشتر از سزامندىام به اين پيراهنم بود و پيامبر خدا سفارشى به من كرده بود كه اگر مرا با بستن ريسمان هم مىكشيديد، به خاطر گوش به فرمان بودن و اطاعت از فرمان الهى مخالفت نمىكردم.
نخستين لطمهاى كه پس از پيامبر ٦ بر ما وارد آوردند، ابطال حقّ ما در خُمس بود و چون كارمان سستى گرفت، شترچرانان قريش در ما طمع كردند. من بر مردم، حقّى داشتم كه مهلتى معيّن داشت و اگر خودشان آن را به من باز مىگرداندند، مىپذيرفتم و بدان مىپرداختم، همانند كسى كه در سررسيد معيّنى، حقّى بر مردم دارد. اگر مالش را زودتر از سررسيد آن بدهند، آن را مىگيرد و آنان را مىستايد و اگر به تأخير اندازند، آن را مىگيرد، بىآن كه بستايد.
من مانند مردى هستم كه راهى هموار در پيش گرفته، امّا مردم، او را در راهى ناهموار مىپندارند. راه هدايت، تنها از اندك بودن پويندگان آن شناخته مىشود. پس، چون سكوت كردم، از من درگذريد، كه اگر پيشامدى رخ دهد كه نيازمند پاسخش باشيد، پاسختان را مىدهم. پس تا من از شما دست بازداشتهام، شما نيز از من دست بازداريد».
عبد الرحمن گفت: اى امير مؤمنان! به جانت سوگند، تو همان گونهاى كه شاعر گفت:
به جانت سوگند، خفته را بيدار كردى
و هر كه را گوش داشت، شنواندى.