دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩١ - ١/ ٥ كسانى كه از بيعت با ابو بكر، سر باز زدند
را خوار و ذليل نمود و شمشير آخته زبير را شكست و بر سينه مقداد زد و سعد بن عباده را در سقيفه لگدمال نمود و گفت: سعد را بكشيد. خداوند، سعد را بكشد!».
و بينى حُباب بن منذر را كه روز سقيفه گفت: «من دواى درد و چاره كارم»، به خاك ماليد و هر كس از بنى هاشم را كه به خانه فاطمه ٣ پناه بُرد، تهديد نمود و آنان را از آن جا خارج ساخت. اگر عمر نبود، حكمرانى ابو بكر، استوار و برپا نمىشد.
١/ ٥
كسانى كه از بيعت با ابو بكر، سر باز زدند
٩٤٠. تاريخ اليعقوبى: گروهى از مهاجران و انصار از بيعت با ابو بكر، سر باز زدند و به على بن ابى طالب ٧ متمايل شدند، از جمله: عبّاس بن عبد المطّلب، فضل بن عبّاس، زبير بن عوّام بن عاص، خالد بن سعيد، مقداد بن عمرو، سلمان فارسى، ابو ذر غِفارى، عمّار بن ياسر، بَراء بن عازب و ابىّ بن كعب.
ابو بكر به دنبال عمر بن خطّاب و ابو عبيدة بن جرّاح و مغيرة بن شعبه فرستاد و گفت: نظر (صواب)، چيست؟
گفتند: صواب، آن است كه عبّاس بن عبد المطّلب را ببينى و سهمى از اين حكومت براى او و نسلش قرار دهى و بدين وسيله در طرف على بن ابى طالب، شكاف اندازيد تا اگر با شما شد، برايتان حجّتى بر ضدّ على باشد.
پس، ابو بكر و عمر و ابو عبيدة بن جرّاح و مغيره رفتند تا شبانه بر عبّاس در آمدند و [در آغاز سخن،] ابو بكر به حمد و ثناى الهى پرداخت و سپس گفت:
خداوند، محمّد ٦ را به پيامبرى بر انگيخت و او را ولىّ مؤمنان قرار داد و با قرار دادن او در ميانآنان، بر ايشان منّت نهاد تا آن كه او را نزد خود برد. امورى را [نيز]