دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٩ - ١٠/ ١٣ نفرين على به پنهان كنندگان
برخى نيز فضيلتهايش را پوشيده مىداشتند و از سر دنياخواهى و ترجيح دادن سراى زودگذر [بر آخرت]، دشمنانِ او را يارى مىدادند، كه از جمله آنان، انس بن مالك بود.
على ٧ مردم را در حياط دار الحكومه، يا صحن مسجد جامع كوفه سوگند داد كه «كدامتان شنيده است كه پيامبر خدا فرمود:" هركه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست"؟».
دوازده تن برخاستند و بدان گواهى دادند و انس بن مالك در ميان مردم بود؛ امّا برنخاست. على ٧ به او فرمود: «اى انس! چه چيز تو را از برخاستن و گواهى دادن بازداشت، با آن كه [تو در غدير خم] حاضر بودى؟».
گفت: اى امير مؤمنان! پير و فراموشكار شدهام!
فرمود: «خدايا! اگر دروغ مىگويد، پيسىاى بر او بيفكن كه دستار هم آن را نپوشانَد».
طلحة بن عمير مىگويد: به خدا سوگند، پس از آن، لكّه سفيد و پيسىِ نمايانى در ميان دو چشمش ديدم.
عثمان بن مطرّف روايت مىكند كه مردى در سالهاى آخر عمر انس بن مالك، درباره على بن ابى طالب ٧ از او پرسيد. پاسخ داد: من، پس از روز رُحبه سوگند ياد كردهام كه اگر حديثى را از من درباره على بپرسند، كتمان نكنم. او سرآمد متّقيان در روز قيامت است. به خدا سوگند، آن را از پيامبرتان شنيدم.
ابو اسرائيل، از حكم، از ابو سليمان مؤذّن روايت كرده است كه على ٧ مردم را سوگند داد كه چه كسى شنيده پيامبر خدا فرمود: «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست».
عدّهاى برايش گواهى دادند و زيد بن ارقم نشست و گواهى نداد، در حالى كه [شنيده بود و] مىدانست. على ٧ هم نفرين كرد كه بينايىاش برود. پس كور شد و پس از آن كه بينايىاش را از دست داد، اين حديث را براى مردم بازگو مىكرد.
٨٧١. الخصال به نقل از جابر بن يزيد جعفى، از جابر بن عبد اللّه انصارى: على بن ابى طالب ٧ برايمان سخنرانى كرد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «اى مردم! در جلوى منبرتان اين چهار نفر، از اصحاب محمّد ٦ هستند: انس بن مالك، براء بن عازب، اشعث بن قيس كِنْدى و خالد بن يزيد بجلى».