دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٧٥ - ١/ ١٧ ١ دشمنى قريش
فرمود: «آيا ابنعبّاس را همراهت كنم [تا تنها نباشى]؟».
عمر گفت: آن گاه، تو بدون او تنها مىمانى.
على ٧ فرمود: «من، تو را بر خود، مقدّم مىدارم. اى ابن عبّاس! برخيز و با او همصحبت شو».
پس برخاست و با او به راه افتاد.
پس، عمر [به عبداللّه بن عبّاس] گفت: اين يار شما، چه با كمال است، اگر نبود ...!
عبد اللّه گفت: اگر چه چيز نبود؟
عمر گفت: اگر كمى سنّش و دلبستگى به خاندانش و [نيز] دشمنى قريش با او نبود.
عبد اللّه بن عبّاس گفت: آيا اجازه پاسخ دادن به من مىدهى؟
عمر گفت: پاسخ ده.
گفت: امّا [در مورد] كمى سنّش: كسى كه خداوند، وى را براى پيامبرش برادر و براى مسلمانانْ ولى قرار داد، كوچك شمرده نمىشود. و امّا دلبستگىاش به خاندانش: سرپرست كارى نشد كه [در آن،] خاندانش را بر رضايت خداوندْ مقدّم بدارد.
و امّا دشمنى قريش با او: از چه كسى انتقام مىگيرند؟ از خدا، هنگامى كه پيامبرى در ميانشان بر انگيخت؟ يا از پيامبرش، هنگامى كه پيام را رساند؟ يا از على كه در راه خدا با آنان جنگيد؟
عمر گفت: اى ابن عبّاس! تو از دريا بر مىگيرى و از صخره مىتراشى.
١/ ١٧
زمينههاى موفّقيت سقيفه
١/ ١٧ ـ ١
دشمنى قريش
١٠١٤. نثر الدرّ به نقل از ابنعبّاس: ميان على ٧ و عثمان، گفتگويى در گرفت. عثمان گفت: من چه كنم كه قريش،[١] شما (بنىهاشم) را دوست ندارند. شما در جنگ بدر از آنها هفتاد تن
[١] چنان كه پيشتر گفتيم، هرجا سخن از« قريش» در برابر على ٧ باشد، مقصود،« قريش سياسى» يا همان قُريشيانِ غير بنى هاشماند.( م)