دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٩ - ١٠/ ٦ ٦ حبشى بن جناده
آن گاه، پيامبر خدا از آنان راضى شد.
١٠/ ٦ ٥
جرير بن عبد اللّه
٨١٣. المعجم الكبير به نقل از جرير: در موسم حَجّة الوداع، با پيامبر خدا بوديم و به جايى به نام غدير خم رسيديم. [پيامبر ٦] نداى نماز همگانى در داد و ما (مهاجر و انصار) گرد آمديم.
پيامبر خدا در ميان ما برخاست و فرمود: «اى مردم! به چه چيز گواهى مىدهيد؟».
گفتند: گواهى مىدهيم كه خدايى جز خداى يكتا نيست.
فرمود: «سپس چه؟».
گفتند: و اينكه محمّد، بنده و فرستاده اوست.
فرمود: «چه كسى ولىّ شماست؟».
گفتند: خدا و پيامبرش مولاى مايند.
فرمود: «ولىّ شما كيست؟».
سپس با دستش بر بازوى على ٧ زد و او را ايستانْد، و بازويش را كشيد و دو ساعدش را گرفت و فرمود: «هر كه خدا و پيامبرش مولاى اويند، اين، مولاى اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار! خدايا! هر كس از مردم او را دوست مىدارد، دوستش باش و هركه دشمنش مىدارد، دشمنش باش! خدايا! من در زمين، پس از دو بنده صالح، جز خودت كسى را نمىيابم كه او را برجاى نهم. پس براى او حكمى نيكو بران».
١٠/ ٦ ٦
حُبْشى بن جُناده
٨١٤. تاريخ دمشق به نقل از حُبْشى بن جناده: شنيدم پيامبر خدا روز غدير خم به على ٧ مىفرمايد: «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و