دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٠ - تحليلى درباره سبب انكار وفات پيامبر
تمايل مردم به او و اطاعت از او فزونى گرفت. در اين هنگام از ادّعاى خود، دست كشيد.[١]
با توجّه به قرائن تاريخى و مواضع ابو بكر و عمر و نيز با توجّه به سكوت ناگهانى عمر كه در پى آن همه هياهو و پس از رسيدن ابو بكر اتّفاق افتاد، ترديدى باقى نمىماند كه اين موضع عمر، حركتى سياستمدارانه در جهت زمينهسازى همان چيزى بود كه پيشتر، او و ابو بكر به خاطر آن، بر خلاف فرمان صريح پيامبر خدا، از رفتن با سپاه اسامه تن زدند؛ چرا كه پيامبر ٦ خود از پايان يافتن عمرش سخن گفته و اين را به همگان رسانده بود.
عمر، چند روز پيش از اين و به هنگام جلوگيرى از «كتابت وصيّت»، شعار «كتاب خدا براى ما كافى است» را سر داده بود كه طبعا مربوط به پس از مرگ پيامبر ٦ است.
اصولًا مىتوان گفت كه با تصريح قرآن كريم به «ميرا» بودن پيامبر ٦ و جاودانه نبودن آن بزرگوار، «وفات نيافتن او» هرگز و حتّى به گونه باورى سست نيز در ميان مؤمنان، مطرح نبوده است. از همه روشنتر، كلام خود عمر است، آن هنگام كه خلافت را بر ابو بكر استوار ساخت و او را بر مَسند نشانيد و با صراحت، نادرستى و نااستوارى گفتارش را بيان داشت و گفت:
امّا بعد، من ديروز سخنى با شما گفتم كه حقيقت نداشت و به خدا سوگند، نديدم كه در كتاب خدا نازل شده و يا پيامبر خدا درباره آن به من سفارشى كرده باشد؛ بلكه من اميد داشتم پيامبر ٦ زنده باشد و پس از همه ما از دنيا برود؛ ولى خداوند، آنچه را خود مىخواست، براى پيامبرش برگزيد، نه آنچه را شما مىخواستيد. و
[١] شرح نهج البلاغة: ج ٢ ص ٤٢.