دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨١ - ١/ ٢ آنچه در سقيفه گذشتداستان سقيفه
٩٣٠. صحيح البخارى به نقل از عايشه: انصار، در سقيفه بنى ساعده، گرد سعد بن عباده جمع شدند و گفتند: اميرى از ما باشد و اميرى از شما. پس، ابو بكر و عمر بن خطّاب و ابو عبيدة بن جرّاح به سوى آنان [در سقيفه] رفتند.
[در آن جا] عمر رفت تا سخن بگويد كه ابو بكر، ساكتش كرد و عمر مىگفت: به خدا سوگند، از اين كار قصدى نداشتم، جز آن كه سخنى [مهم] آماده كرده بودم كه مرا به شعف مىآورد و مىترسيدم كه ابو بكر بدان نرسد.
سپس ابو بكر همچون بليغترينِ مردم سخن گفت و در سخنانش گفت: ما اميريم و شما وزير.
حُباب بن منذر گفت: نه، به خدا سوگند چنين نخواهيم كرد! اميرى از ما و اميرى از شما.
ابو بكر گفت: نه؛ بلكه ما اميريم و شما وزير. آنان (مهاجران) شايستهترين خاندانهاى عرب و داراى بهترين دودماناند. با عمر يا ابو عبيدة بن جرّاح بيعت كنيد.
امّا عمر گفت: بلكه با تو بيعت مىكنيم، كه تو سَرور و بهترين ما و محبوبترين ما نزد پيامبر خدايى. پس، عمر دستش را گرفت و با او بيعت كرد و مردم هم با او بيعت كردند. [در اين هنگام] كسى گفت: سعد را كشتيد. عمر [نيز در پاسخ] گفت: خدا او را بكشد!
٩٣١. تاريخ الطبرى به نقل از ضحّاك بن خليفه: چون حُباب بن منذر برخاست، شمشيرش را از نيام بيرون كشيد و گفت: من دواى درد و چاره كارم. من پدر شيربچگان در كُنام شيرانم و شيران را به من نسبت مىدهند.
عمر به او حمله كرد و چون بر دستش زد، شمشيرش افتاد و عمر، آن را گرفت. سپس او و بقيّه [مهاجران] بر سعد پريدند و همه يكى پس از ديگرى بيعت كردند و سعد هم بيعت كرد. پيشامدى غيرمنتظره بود، همانند پيشامدهاى دوران جاهليّت كه ابو بكر بدان قيام كرد.