دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩ - ٣/ ١ آيا جانشينى انتخاب نمىكنى؟
[باز] از من رو گردانْد و فهميدم كه با او هم موافق نيست.
گفتم: اى پيامبر خدا! آيا على را جانشين خود نمىكنى؟
فرمود: «همان است. سوگند به آن كه جز او خدايى نيست، اگر با او بيعت كنيد و از او فرمان بَريد، همه شما را به بهشت، وارد مىكنم».
٤٢٣. المعجم الكبير به نقل از عبد اللّه بن مسعود: در شب «وفد الجن»[١] با پيامبر ٦ بودم. آه سردى كشيد. گفتم: اى پيامبر خدا! چه شده است؟
فرمود: «خبرِ رفتنم آمده است، اى ابن مسعود!».
گفتم: جانشينى تعيين كن.
فرمود: «چه كسى را؟».
گفتم: ابو بكر را.
سكوت كرد. لختى گذشت و باز، آه سردى كشيد. گفتم: اىپيامبر خدا! در چه فكرىهستى؟ پدر و مادرم بهفدايت!
فرمود: «اى ابن مسعود! خبرِ رفتنم رسيده است».
گفتم: جانشينى تعيين كن.
فرمود: «چه كسى را؟».
گفتم: عمر را.
خاموش ماند.
سپس اندكى گذشت و بار ديگر، آه سردى كشيد. گفتم: چه شده است؟
فرمود: «مرگم نزديك است، اى ابن مسعود!».
گفتم: جانشينى تعيين كن.
فرمود: «چه كسى را؟».
گفتم: على بن ابى طالب را.
فرمود: «هان! سوگند به آنكه جانم در دست اوست، اگر از او فرمان بَرند، همگى به تمامى به بهشت مىروند».
٤٢٤. السنّة، ابن ابى عاصم به نقل از عبد اللّه بن مسعود: پيامبر ٦ در ليلة الجن فرمود: «به خدا سوگند، مرگم نزديك است».
گفتم: ابوبكر صدّيق، سرپرستى مردم را به عهده مىگيرد.
پس ساكت ماند.
گفتم: عمر، سرپرستى مردم را به عهده مىگيرد.
خاموش ماند.
گفتم: على ٧ سرپرستى مردم را به عهده مىگيرد.
فرمود: «نمىگذارند و اگر مىگذاشتند، همه به بهشت مىرفتند».
[١] يعنى« هيئت نماينده جنّيان».