دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٩ - تحليلى درباره سبب انكار وفات پيامبر
او بميرد يا كشته شود، [از دين او] باز مىگرديد؟»[١] را تلاوت مىكند. عمر، آرام مىشود، مرگ پيامبر ٦ را باور مىكند و پس از شنيدن آيه مىگويد: به وفاتش يقين كردم. گويى اين آيه را نشنيده بودم![٢]
به راستى عمر نمىدانست كه پيامبر ٦ در گذشته است؟!
برخى بر اين باورند كه عمر به واقع نمىدانسته پيامبر ٦ در گذشته است و به ديگر سخن، انگاشتهاند كه براى عمر، چنين باور بوده است كه «پيامبر ٦ نمىميرد؛ بلكه او [انسانى] جاودانه است».[٣]
اينان، موضع عمر را سياستبازى و صحنهآفرينى ندانستهاند؛ ولى برخى بر اين باورند كه او خوب مىدانسته كه پيامبر خدا زندگى را بدرود گفته است و ديگر در ميان مسلمانان نيست؛ امّا مصلحت و چارهانديشى براى آينده موجب شد كه او با چنين موضعى، زمينه را براى حذف رقباىسياسى آماده سازد.
ابن ابى الحديد، ديدگاه دوم را پذيرفته است، با تأكيد بر اين كه قصد عمر از اين كار، پيشگيرى نمودن از بروز فتنه در امر امامت و پيشوايى امّت از سوى انصار يا ديگران بوده است. او مىنويسد:
و ما مىگوييم شأن عمر، بالاتر از اين است كه به آنچه در اين واقعه بيان داشته، باور داشته باشد؛ ليكن چون دانست كه پيامبر خدا وفات يافته است، ترسيد در كار پيشوايى امّت، فتنه در گيرد و مردم، از انصار گرفته تا ديگران، از آنها روى گردانند .... پس، چنين مصلحت ديد كه با ادّعاى وفات نيافتن پيامبر ٦، مردم را آرام نگه دارد ... تا ابو بكر كه غايب بود و در سُنح (منزلى دور از مدينه) به سر مىبُرد، آمد. چون با ابو بكر همراه شد، اضطرابش پايان يافت، پشتگرم شد و
[١] آل عمران، آيه ١٤٤.
[٢]. شرح نهج البلاغة: ج ١٢ ص ١٩٥.
[٣]. شرح نهج البلاغة: ج ١٢ ص ١٩٥.