دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٧ - ٩/ ٢ على با حق است
سعد گفت: من ديدم دنيا را تاريكى فرا گرفته است؛ پس به شترم گفتم: «اخ»[١] و او را نشاندم، تا اينكه تيرگىها رفت.
معاويه گفت: من همه قرآن را خواندهام؛ امّا در كتاب خداى عز و جل «اخ» نخواندهام.
سعد گفت: حال كه نمىپذيرى، شنيدم كه پيامبر خدا به على ٧ مىگويد: «تو با حق هستى و حق با توست، هر كجا كه بچرخد».
معاويه گفت: بايد بر اين مطلب، گواه بياورى.
سعد گفت: اين امّ سلمه است كه بر [اين سخنِ] پيامبر خدا گواهى مىدهد.
همگى برخاستند و بر امّ سلمه وارد شدند و گفتند: اى مادر مؤمنان! دروغ بستن بر پيامبر ٦ بسى فراوان شده است و اين سعد، چيزى از پيامبر ٦ نقل مىكند كه ما نشنيدهايم؛ اينكه پيامبر ٦ به على ٧ گفته باشد: «تو با حق هستى و حق با توست، هر كجا كه بگردد».
امّ سلمه گفت: پيامبر خدا اين را در خانه من به على ٧ فرمود.
معاويه به سعد گفت: اى ابو اسحاق! من اكنون تو را بدين جهت سرزنش مىكنم كه اين را از پيامبر خدا شنيده بودى و از يارى على دست كشيدى! اگر من اين را از پيامبر خدا شنيده بودم، تا لحظه مرگم خادم على مىشدم.
٧٢٩. المناقب، خوارزمى به نقل از اصبغ بن نباته: چون زيد بن صوحان در جنگ جمل زخمى شد، امير مؤمنان، على بن ابى طالب ٧ به نزدش آمد و بالاى سرش رفت. او هنوز نيمهجانى داشت و درد مىكشيد. على ٧ به او فرمود: «اى زيد، خدا تو را بيامرزد! به خدا سوگند، ما تو را جز به كم هزينه بودن و پُر كمك بودن نشناختيم».
[١] صدايى است كه براى نشاندن شتر به كار مىبرند و كنايه از« كنار نشستن» و« بى طرفى» است( ر. ك: القاموس المحيط: باب« الخاء»، فصل« الهمزة»، ذيل« إيخ»).