دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٩ - حديث
سپس بار سوم گفت. گفتند: خدا و پيامبرش. پس دست على ٧ را گرفت و گفت: «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست خدايا! دوستدار او را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار و يارى دهندهاش را يار باش و واگذارندهاش را واگذار. او از من است و من از اويم و او براى من به منزله، هارون براى موسى ٧ است، جز اين كه پيامبرى پس از من نيست».
٧٧١. مشكل الآثار به نقل از عمر بن على، از پدرش امام على ٧: پيامبر ٦ در خم، پيش درخت، حضور يافت و در حالى كه دست على ٧ را گرفته بود، بيرون آمد و گفت: «اى مردم! آيا گواهى نمىدهيد كه خداى يكتا، پروردگار شماست؟».
گفتند: چرا.
گفت: «آيا گواهى نمىدهيد كه خدا و پيامبرش به شما از خودتان سزاوارترند و خداوند و پيامبرش مولاى شمايند؟».
گفتند: چرا.
گفت: «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. من دو چيز در ميان شما بر جاى نهادم كه اگر آنها را بگيريد، پس از من هيچگاه گمراه نمىشويد: كتاب خدا كه در دستان شماست و اهل بيتم».
٧٧٢. إثبات الوصيّة: چون پيامبر ٦ به وادى خُم رسيد، آيه نگهدارىاش از [گزند] مردم در [ابلاغ ولايت] امير مؤمنان، بر او وحى شد. پيش از آن هم فرمان ابلاغ مىرسيد؛ امّا او به انتظار گفته خداى عز و جل: «خدا تو را از مردمْ حفظ مىكند» باز مىايستاد.
چون آيه نازل شد، به سخن ايستاد و پس از حمد و ثناى فراوان خداوند، امير مؤمنان ٧ را به رهبرى [آينده امّت] و قائم مقامى خود منصوب كرد ...، همانگونه كرد كه راويان حديث غدير خم، روايت كردهاند. سپس در آخر ذى حجّه [به مدينه] بازگشت.
٧٧٣. بشارة المصطفى به نقل از ابن عبّاس، درباره سخن خداى عز و جل: «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر چنين نكنى، [حق] رسالتش را نگزاردهاى و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىكند. خداوند، كافران را هدايت نمىكند»: درباره على ٧ نازل شد.