دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٣ - حديث
فرمود: «فرمانى از سوى خداست».
[نعمان] گفت: به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين از سوى خداست؟
[پيامبر خدا] فرمود: «به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين از سوى خداست».
پس، نعمان بازگشت، در حالى كه مىگفت: خدايا! اگر حقيقت دارد كه اين از سوى توست، بارانى از سنگ بر ما ببار، يا عذابى دردناك بر ما فرو فرست. خداوند هم سنگى بر سرش انداخت كه او را كشت. پس خداوند متعال نازل كرد: «خواهندهاى تقاضايى كرد».
٨٣٢. تأويل الآيات الظاهرة به نقل از حسين بن محمّد: از سفيان بن عُيَينه پرسيدم كه گفته خداى عز و جل: «خواهندهاى تقاضايى كرد»، درباره چه كسى نازل شد؟
گفت: اى برادرزادهام! چيزى از من پرسيدى كه كسى پيش از تو نپرسيده بود. همين را از جعفر بن محمّد ٨ پرسيدم و او فرمود: «پدرم، از جدّم، از پدرش، از ابن عبّاس خبر داد كه چون روز غدير خم شد، پيامبر خدا به سخنرانى ايستاد و خطبهاى كوتاه خواند و سپس على بن ابى طالب ٧ را فرا خواند و دو بازوى او را گرفت و دستش را بالا برد، تا آنجا كه سفيدى زير بغلش ديده شد و به مردم فرمود:" آيا رسالت (پيام) را به شما نرساندم؟ آيا برايتان خيرخواهى نكردم؟".
گفتند: به خدا، چرا.
فرمود:" پس، هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا! دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار".
اين ماجرا در ميان مردم، پخش شد و به حارث بن نعمان فِهْرى رسيد. پس شترش را آماده كرد و بر آن سوار شد و به شنزار (ابطح) آمد كه آن وقت، پيامبر ٦ در آنجا بود. شترش را خواباند و زانويش را بست و نزد پيامبر ٦ آمد. سلام كرد و گفت: اى بنده خدا! تو ما را فرا خواندى تا بگوييم خدايى جز خداى يكتا نيست و