دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٥ - حديث
ما پس گفتيم. سپس فرا خواندى تا بگوييم كه تو پيامبر خدايى، كه ما گفتيم و در دلهايمان ترديدهايى بود. سپس به ما گفتى نماز بخوانيد كه خوانديم گفتى روزه بگيريد كه گرفتيم. گفتى حج بگزاريد كه گزارديم. سپس به ما گفتى:" هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار!". اين، از جانب توست، يا از جانب خدا؟
پيامبر ٦ به او فرمود:" البته از جانب خداست" و اين را سه بار فرمود.
[حارث] برخاست و در حالى كه خشمناك بود، مىگفت: خدايا! اگر آنچه محمّد مىگويد، حقيقت دارد، بر ما بارانى از سنگ، فرود آر تا نكبتى براى اوّلين ما و آيتى براى آخرين ما باشد و اگر آنچه مىگويد، دروغ است، نكبتت را بر او فرود آر!
سپس بر شترش نشست و آن را حركت داد و چون از شنزار، بيرون رفت، خداوند، سنگى بر سرش انداخت كه از زيرش خارج شد و بىجان بر زمين افتاد. پس، خداوند تبارك و تعالى نيز نازل كرد: «خواهندهاى تقاضاى عذابى كرد كه بر كافران فرود مىآيد و بازدارندهاى از آن نيست در برابر خداى والايىها»».
٨٣٣. السيرة الحلبيّة: برخى ناقلان گفتهاند وقتى گفته پيامبر ٦: «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست»، در ديگر شهرها انتشار يافت و در همه اطراف پيچيد و به حارث بن نعمان فِهرى رسيد. او به مدينه آمد و شترش را نزديك درِ مسجد خواباند و داخل شد.
حارث در جلوى پيامبر ٦ كه نشسته بود و اصحابش هم گِردش بودند زانو زد و گفت: اى محمّد! تو به ما فرمان دادى كه بر يكتايى خداوند و پيامبرى تو گواهى دهيم؛ كه، آن را از تو پذيرفتيم. به ما فرمان دادى در شبانهروز، پنج نماز بگزاريم و ماه رمضان را روزه بگيريم و زكات اموالمان را بپردازيم و حج كنيم و ما