دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٧ - حديث
از تو پذيرفتيم. سپس به اين [همه] راضى نشدى، تا آنكه دو بازوى پسر عمويت را بالا بردى و او را برترى بخشيدى و گفتى: «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست». آيا اين از سوى خداست، يا از خودت است؟
پس، چشمان پيامبر خدا سرخ شد و سه بار فرمود: «سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست، از جانب خداست و از جانب من نيست».
حارث برخاست، در حالى كه مىگفت: خدايا! اگر حقيقت دارد كه اين از سوى توست،[١] سنگى از آسمان بر ما بفرست، يا عذابى دردناك بر ما فرود آر!
به خدا سوگند، به در مسجد نرسيده بود كه خداوند، سنگى از آسمان بر او انداخت و بر سرش افتاد و از زيرش خارج شد و مُرد و خداوند متعال نازل كرد: «خواهندهاى تقاضاى عذابى كرد كه بر كافران فرود مىآيد و بازدارندهاى از آن نيست در برابر خداى والايىها». آن روز، هجدهم ذى حجّه بود.
٨٣٤. تفسير القُرطُبى در تفسير گفته خداى متعال: «خواهندهاى تقاضاى عذابى كرد»: گفته شده كه درخواست كننده در اين جا، حارث بن نعمان فِهرى بوده و ماجرايش چنين است كه چون به او خبر رسيد كه پيامبر ٦ فرموده است: «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست»، بر شترش سوار شد و آمد، تا آن كه شترش را در شنزار خواباند و گفت: اى محمّد! از سوى خدا به ما فرمان دادى كه به يگانگى خداوند و پيامبرى تو گواهى دهيم. پس، از تو پذيرفتيم. نيز اين را كه پنج نماز بخوانيم، از تو پذيرفتيم [فرمان دادى كه] زكات دارايىهايمان را بپردازيم، كه از تو پذيرفتيم و اين كه در هر سال، ماه رمضان را روزه بگيريم، كه از تو پذيرفتيم. نيز اين را كه حج بگزاريم، از تو پذيرفتيم. امّا به اين، راضى نشدى، تا آن كه پسر عمويت را بر ما برترى بخشيدى. آيا اين، چيزى از سوى توست، يا از سوى خدا؟
پيامبر ٦ فرمود: «سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست، آن، از جانب خداست».
[١] در روايت ديگر آمده است:« خدايا! اگر آنچه محمّد مىگويد، حقيقت دارد ...».