دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٧ - ٥ گياهان صحرايى
درختى كه در اينجا به آن اشاره شده است، از گونه «سَمُرَة» و از درختان خاردار و بزرگ و داراى شاخههاى فراوان است و از اين رو، در احاديث و اشعار كه برخى از آنها گذشت، آن را «دوح (درخت بزرگ)»[١] گفتهاند و اين، غير از «غيضه (بيشه)» است؛ زيرا بيشه شامل چند درخت پراكنده است.
٤. بيشه
به جايى كه در آن، درختان فراوان و در همتنيده باشد، « (غيضه (بيشه)» گفته مىشود و به صورت «غياض» و «اغياض»، جمع بسته مىشود.
بيشه در پيرامون غدير است. بكرى، در معجم ما استعجم مىگويد:
به اين غدير، چشمه آبى مىريزد. نيز پيرامون آن، درختان فراوان و در همتنيدهاى هستند كه بيشه ناميده مىشوند.[٢]
نيز گذشت كه صاحب المشارق گفته است:
خم، نام بيشهاى در آن جاست و در آن، بركهاى منسوب به آن است.
٥. گياهان صحرايى
ياقوت حموى، در معجم البلدان از عرّام نقل كرده كه او گفته است:
هيچ گياهى جز درخت بادام تلخ،[٣] يَز[٤]، اراك[٥] و استَبْرَق[٦] در آن نيست.
[١] دوح، جمع« دوحة» است.
[٢] معجم ما استعجم: ج ٢ ص ٣٦٨.
[٣] در متن عربى،« مرخ» آمده كه ممكن است« بارهنگ» باشد؛ گياهى از تيره بارهنگها و نزديك به تيره زيتونيان( ر. ك: فرهنگ فارسى معين: ذيل واژه« بارهنگ»).
[٤] يَز، گياهى خاردار است كه بر اطراف خيمه مىنهند تا مردم و جانوران نتوانند داخل شوند. به آن« يزبُن» هم گفته مىشود( ر. ك: لغتنامه دهخدا: ذيل مدخل« يز»).
[٥] اراك، درختچهاى از تيره اراكىهاست و از ريشه آن، مسواك تهيّه مىكنند. اين گياه، خواصّ دارويى دارد و اشتران از برگش تغذيه مىكنند( فرهنگ فارسى معين: ذيل واژه« اراك»).
[٦] استبرق، درختچهاى از تيره كاكتوسهاست كه در نقاط گرمسيرى مىرويد و از گياهان كائوچويى ف به شمار مىآيد( ر. ك: فرهنگ فارسى معين: ذيل واژه« استبرق»).