دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٩ - ٧/ ٢ على، مولاى هر كسى است كه پيامبر، مولاى اوست
كه نشستهاست، [داور] باشد» و به على ٧ اشاره كرد.
مرد گفت: همين را مىگويى؟!
ناگاه، عمر از جايش برخاست و گوشهاى او را گرفت و از زمين بلندش كرد و گفت: واى بر تو! مىدانى چه كسى را دست كم گرفتى؟ مولاى من و مولاى هر مسلمان را.
٦٣٤. الرياض النضرة به نقل از عمر: على، مولاى كسى است كه پيامبر خدا مولاى اوست.
٦٣٥. تاريخ دمشق به نقل از سالم بن ابى جعد: به عمر گفته شد: تو با على ٧ به گونهاى رفتار مىكنى كه با هيچ يك از اصحاب پيامبر ٦ چنين رفتارى نمىكنى!
گفت: او مولاى من است.
٦٣٦. تاريخ دمشق به نقل از ابو فاخته: على ٧ مىآمد و عمر در جاى خويش نشسته بود. چون عمر او را ديد، خُردى و فروتنى نشان داد و برايش جا باز كرد.
چون على ٧ برخاست [و رفت]، يكى از ميان جمع گفت: اى امير مؤمنان! تو با على ٧ رفتارى دارى كه با هيچ يك از اصحاب محمّد ٦ ندارى!
عمر گفت: چه رفتارى را ديدهاى كه با او دارم؟
گفت: ديدهام كه هر گاه او را مىبينى، برايش اظهار خُردى و فروتنى كرده، در مجلس، جايش مىدهى.
عمر گفت: چه چيزْ مرا [از فروتنى] بازدارد؟ به خدا سوگند، او مولاى من و مولاى هر مؤمن است.[١]
٦٣٧. وقعة صفّين: در جنگ صفّين، عمّار بن ياسر به عمرو بن عاص گفت: پيامبر خدا به من فرمان داد كه با ناكثان (پيمانشكنان) بجنگم، كه جنگيدهام؛ و به من فرمان داد كه با قاسطان (متجاوزان) بجنگم، كه شما همانهاييد؛ امّا مارقان (خوارج) را، نمىدانم كه به آنان مىرسم يا نه.
[١] ر. ك: ج ٨، ص ٥٥١( عمر بن خطّاب).