دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٥ - ١/ ١٢ يارىخواهى امام از مهاجران و انصار
١/ ١٢
يارىخواهى امام از مهاجران و انصار
٩٧٣. الإمامة و السياسة: على كه خدا او را گرامى بدارد شبانه فاطمه، دختر پيامبر خدا را سوار بر مركب مىكرد و به مجالس انصار مىبرد و فاطمه (س) از آنان يارى مىخواست و آنان مىگفتند: اى دختر پيامبر خدا! بيعت ما با اين مرد (ابو بكر) به انجام رسيده است. اگر همسر و پسر عمويت پيش از ابو بكر به نزد ما مىآمد، از او عُدول نمىكرديم.
على كه خدا او را گرامى بدارد مىفرمود: «آيا [جنازه] پيامبر خدا را در خانهاش وا مىگذاشتم و او را به خاك نمىسپردم و بيرون مىآمدم و با مردم، بر سر فرمانروايىاش به كشمكش مىپرداختم؟!».
فاطمه (س) مىفرمود: «ابو الحسن، جز آنچه را كه شايستهاش بود، نكرد. آنان، كارى كردند كه خدا حسابرس آنها و بازخواست كننده از آنها خواهد بود».
٩٧٤. كتاب سُلَيم بن قيس: سلمان گفت: چون شب شد، على ٧ فاطمه ٣ را بر درازگوشى سوار كرد و دست دو پسرش، حسن و حسين ٨ را گرفت و هيچ يك از اهل بدر، چه مهاجر و چه انصار را وا ننهاد، جز آن كه به منزلش رفت و حقّش را به آنان يادآورى كرد و آنان را به يارى خود فرا خواند؛ امّا جز ٤٤ نفر، هيچ كدام پاسخ مثبت ندادند.
پس به آنان فرمان داد كه صبح زود، سر تراشيده و با سلاحهايشان بيايند و تا به پاى مرگ، پيمان ببندند. چون صبح شد، جز چهار تن [به وعده خود] وفا نكردند.
به سلمان گفتم: آن چهار تن كه بودند؟
گفت: من، ابو ذر، مقداد و زبير بن عوّام.
سپس على ٧ شب بعد به نزد آنان آمد و سوگندشان داد. گفتند: صبح با تو مىآييم؛ امّا هيچ يك از آنان، جز ما [چهار تن] نيامدند.