دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٩ - ١١/ ٢ روانه كردن سپاه اسامهآخرين تلاشهاى پيامبر براى تعيين جانشين
١١/ ٢
روانه كردن سپاه اسامه
٩٠٨. الطبقات الكبرى به نقل از عُروة بن زبير: پيامبر خدا اسامه را برانگيخت و او را مأمور كرد كه سواران را به سوى بَلقاء[١] ببرد؛ جايى كه پدرش و جعفر [بن ابى طالب] كشته شده بودند. پس اسامه و يارانش، خود را تجهيز كردند و در جُرْف،[٢] اردو زدند.
پس، پيامبر ٦ بيمار شد و بر همين حال بود، تا اندكى بهبود يافت. و با سرِ بسته بيرون آمد و سه بار گفت: «اى مردم! سپاه اسامه را روانه كنيد!». سپس باز گشت و داخل خانه شد. بيمارىاش شدّت گرفت و از دنيا رفت.
٩٠٩. الطبقات الكبرى به نقل از ابن عمر: پيامبر ٦ سپاهى را آماده كرد كه ابو بكر و عمر هم در آن بودند و اسامة بن زيد را فرمانده سپاه نمود. مردم، به دليل جوان بودنِ اسامه به او طعنه مىزدند. خبرِ آن به پيامبر خدا رسيد. بر منبر، بالا رفت و پس از حمد و ثناى الهى گفت: «مردم به فرماندهى اسامه طعنه زدهاند و پيش از اين هم به فرماندهى پدرش طعنه مىزدند، در حالى كه آن دو، شايسته آناند و او از محبوبترينِ خاندانها نزد من است. پس شما را سفارش مىكنم كه با اسامه خوب باشيد».
٩١٠. الطبقات الكبرى به نقل از حَنَش: شنيدم پدرم مىگويد: پيامبر ٦ اسامة بن زيد را به فرماندهى گمارد، در حالى كه هجده سال داشت.
[١] بلقاء، از نواحى دمشق در ميان شام و وادى القرى است كه مركز آن، عَمّان است( معجم البلدان: ج ١ ص ٤٨٩).
[٢] جرف، جايى در سه ميلى مدينه به طرف شام است( معجم البلدان: ج ٢ ص ١٢٨).