دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤١ - ١/ ١٣ برخورد هشيارانه امام با فتنه
پس، شبهنگام، سيصد و شصت مرد با او تا به پاى مرگ پيمان بستند و امير مؤمنان ٧ به آنان گفت: «صبح در احجار الزَّيت،[١] سر تراشيده به نزد ما بياييد» و امير مؤمنان، خود، سرش را تراشيد.
هيچ يك از آن گروه، سر نتراشيدند و نيامدند، جز ابو ذر و مقداد و حُذَيفة بن يمان و عمّار بن ياسر و پس از آنها سلمان.
امام ٧ دستش را به سوى آسمانْ بالا برد و گفت: «خدايا! مردم، مرا ناتوان كردند، همان گونه كه بنى اسرائيل، هارون را ناتوان كردند.[٢] خدايا! تو آنچه را ما پنهان و آشكار مىكنيم، مىدانى و چيزى در زمين و آسمان، از تو پنهان نمىمانَد. مرا مسلمان بميران و به صالحانْ مُلحق كن!».
١/ ١٣
برخورد هشيارانه امام با فتنه
٩٧٨. الإرشاد: ابو سفيان به در خانه پيامبر خدا آمد، در حالى كه على ٧ و عبّاس به كار [كفْن و دفن] پيامبر ٦ مشغول بودند. پس ندا داد:
بنى هاشم! مبادا مردم در [حقّ] شما طمع كنند
بويژه تيم بن مرّه، يا عَدى!
امر [خلافت]، جز در ميان شما و به سوى شما نيست
و جز ابو الحسن، على، كسى شايسته آن نيست.
اى ابو الحسن! آن را هوشيارانه و محكم به دست گير
كه تو به اين كار (كه مورد طمع ديگران است)، سزاوارترى.
سپس با بلندترين صدايش ندا داد: اى بنى هاشم! اى بنى عبد مناف! آيا راضى شديد كه ابو فصيل بر شما ولايت پيدا كند .... به خدا سوگند، اگر بخواهيد، مدينه را از سواره و پياده پُر خواهم كرد.
امير مؤمنان، او را ندا داد: «اى ابو سفيان! باز گرد. به خدا سوگند، آنچه مىگويى، بهخاطر خدا نيست و تو هماره با اسلام و اهل آن، نيرنگ مىكنى. ما مشغول [كفْن
[١] احجار الزيت، جايى در مدينه است( معجم البلدان: ج ١ ص ١٠٩).
[٢] اشاره به آيه ١٥٠ سوره اعراف است.