دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٤ - بحثى درباره آخرين تلاش پيامبر
يكسر زدوده مىشود؛[١] امّا چرا پيامبر ٦ بدان پاى نمىفشرَد و از فرصت باقىمانده، براى نوشتن، بهره نمىگيرد؟
درنگريستن به آنچه در آن جريان گفته شد، براى دستيابى به پاسخ، بسنده است؛ چرا كه به گفته انديشمندى استوارانديش: آنان با كلمه «هَجْر (هذيان)» «استوارگويى» و «عصمت» را از پيامبر خدا زدودند.[٢] چنين است كه به گفته ابن عبّاس: چون غوغا خوابيد و آن سخن ياوه فرو نشست، گفتند: اى پيامبر خدا! آنچه را خواستى، بياوريم؟
فرمود: «پس از آنچه گفتيد؟!». يعنى: پس از متّهم ساختن من به «هذيانگويى»، چه جاى نوشتن و گفتن است؟!
شگفتا و دردا! هنگامى كه در حيات و حضور پيامبر خدا، كلام الهىِ: «از روى هوا سخن نمىگويد. آن، جز وحىاى نازلشده نيست»، ناديده انگاشته گردد و نسبت «هذيان» به او داده شود، بدون شك، در غيبت و وفات او سخنانش مورد ترديد قرار خواهد گرفت.
اين سخن و فضاى به وجود آمده نشان مىدهد كه:
الف مدّعيان خلافت كه مدّتى در جهت ايجاد زمينه مىكوشيدند، در مخالفت با خلافت على ٧ بس جدّى بودند و در اين راه، از اهانت به پيامبر خدا نيز ابا نكردند.
ب در آن هنگامه، كتابت نيز تأثيرى نداشت؛ چرا كه آنان اين سخن زشت خود را به ميان مردم مىكشاندند و نوشته را بىاثر مىساختند.
ج شايد مهمترين نكته اين باشد كه در نهايت، نه تنها على ٧ به خلافتْ دست نمىيافت، بلكه دستورهاى پيامبر ٦ نيز تباه مىشد و در حُجّيت آنها، ترديد روا
[١] ر. ك: سخن عمر كه مىگفت:« ... فكرهنا ذلك أشدّ الكراهة»( مجمع الزوائد: ج ٨ ص ٦٠٩ ح ١٤٢٥٧).
[٢] سعيد ايّوب، در: معالم الفتن: ج ١ ص ٢٦٣.