دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٩ - ١/ ٤ نقش عمر در بيعت ابو بكر
خدا و پيامبرش سرپيچى كردم، حقّ اطاعتى بر گردن شما ندارم. به نمازتان برخيزيد؛ خداوندْ شما را بيامرزد!
٩٣٧. تاريخ اليعقوبى: ابو بكر در آغاز حكمرانى و حكومتش از منبر بالا رفت و يك پلّه از جايگاه پيامبر خدا پايينتر نشست. سپس به حمد و ثناى الهى پرداخت و گفت: من بر شما امير شدم و بهترينِ شما نيستم. پس اگر در راه راست بودم، از من پيروى كنيد و اگر كژ شدم، مرا راست كنيد. نمىگويم كه من فضيلتى بيش از شما دارم؛ ولى تحمّلم بيشتر است. [سپس] انصار را به نيكى ستود و گفت: اى گروه انصار! من و شما همچون گفته آن شاعريم كه:
خدا از جانب ما، خاندان جعفر را جزاى خير دهد!
هنگامى كه لغزيديم و از روندگان دور افتاديم،
ما را رها نكردند، در حالى كه اگر حتّى مادرمان
آنچه را آنان ديدند، مىديد، ما را رها مى نمود.
پس، انصار از ابو بكر، كناره گرفتند و از اين رو، قريش، خشمناك شد.
٩٣٨. الأخبار الموفّقيّات: چون فردا شد، ابو بكر برخاست و براى مردم، سخنرانى نمود و گفت: اى مردم! من امير شما شدم و بهترينِ شما نيستم. پس اگر نيكويى كردم، يارىام دهيد و اگر بد كردم، راستم گردانيد. من، شيطانى دارم كه عارضم مىشود. پس، زنهارْ شما و مرا، هنگامى كه خشمناك مىشوم!
١/ ٤
نقش عمر در بيعت ابو بكر
٩٣٩. شرح نهج البلاغة: عمر، همان كسىاست كه بيعتابوبكر را محكم كرد و مخالفان آن