دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٩ - ١/ ٨ سخن امام على پس از آگاهى از ماجراى سقيفه
شدند و آزادشدگان [فتح مكّه][١] به بيعت با آن مرد (ابوبكر)، مبادرت ورزيدند كه مبادا [خلافت] به شما برسد.
امام ٧ سرِ بيل را بر زمين زد و دستش را بر آن نهاد و گفت: «الف، لام، ميم. آيا مردم گمان مىبرند كه رها مىشوند تا [تنها به زبان] بگويند: ايمان آورديم، و [آيا گمان مىبرند كه] آزمايش نمىشوند؟ و بىگمان، پيشينيانِ آنان را آزمودهايم و بىشك، خداوند، راستگويان و دروغگويان را معلوم مىدارد. آيا آنان كه كارهاى زشت مىكنند، گمان مىبرند كه بر ما پيشى مىگيرند؟ چه بد حكم مىرانند!».
٩٥٦. نهج البلاغة: پس از وفات پيامبر ٦ چون اخبار سقيفه به امير مؤمنان رسيد، فرمود: انصار چه گفتند؟.
پاسخ دادند كه انصار گفتند: اميرى از ما باشد و اميرى از شما.
فرمود: «پس چرا بر آنان به اين كه پيامبر ٦ وصيّت نمود كه به نيكوكارشان نيكى و از بدكارشان گذشت شود، احتجاج نكرديد؟».
گفتند: و در اين، چه حجّتى بر آنان است؟
فرمود: «اگر امامت در ميان آنان بود، معنا نداشت كه پيامبر ٦ برايشان سفارش كند».
سپس فرمود: «قريش چه گفتند؟».
پاسخ دادند كه حجّت آوردند كه شجره (و از خاندان) پيامبرند.
فرمود: «به شجره احتجاج كردند و ثمره (اهل بيت) را تباه ساختند».
٩٥٧. نثر الدُّرّ: على ٧ آگاه شد كه در روز سقيفه، انصار به قريش گفتهاند: اميرى از ما باشد و اميرى از شما. پس فرمود: «آيا گفته پيامبر خدا را به آنان يادآورى كرديد كه فرمود: سفارش مىكنم كه با انصار به نيكى رفتار كنيد؛ از نيكوكارشان بپذيريد و از بدكارشان در گذريد؟».
گفتند: چه [حجّتى] در آن است؟
گفت: «چگونه امامت براى آنان باشد، در حالى كه درباره آنان سفارش مىشود؟ اگر امامت از آنِ ايشان بود، سفارش [ديگران] را به ايشان مىكرد [و نه سفارش ايشان را به ديگران]».
[١] منظور، آن دسته از قريش هستند كه در فتح مكّه هنوز مسلمان نشده بودند و پيامبر ٦ فرمان داد كه كسى آنان را به اسارت نگيرد تا بلكه مسلمان شوند.