دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٧ - ١٠/ ١٤ تفسير كلمه«مولا»
٨٨٠. الكافى به نقل از عبد العزيز بن مسلم: با امام رضا ٧ در مرو بوديم. روز جمعهاى در نخستين روزهاى ورودمان، در مسجد جامع، گرد آمديم كه بحث امامت به ميان آمد و از اختلاف فراوان مردم در آن، ياد شد. من به نزد سرورم [امام رضا ٧] رفتم بگو مگوهاى مردم را در اين باره، به او خبر دادم.
[امام ٧] لبخندى زد و فرمود: «اى عبد العزيز! آنان [چيزى] نمىدانند و فريبخورده آراى خود شدهاند. خداوند عز و جل پيامبرش ٦ را قبض روح نكرد، تا آن كه دين را برايش به كمال رسانْد و قرآن را بر او فرستاد كه بيان كننده همه چيز است و حلال و حرام و حدود و احكام را در آن، روشن كرد و نيز هر چه نياز مردم بود؛ و فرمود: «ما در اين كتاب، هيچ چيز را فروگذار نكرديم» و در حَجّة الوداع، كه در پايان عمر پيامبر ٦ بود، نازل كرد: «امروز، دينتان را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما كامل كردم و دين [اسلام] را برايتان پسنديدم» و امر امامت، تمامكننده دين است.
و [پيامبر ٦] درنگذشت، تا آن كه براى امّتش، معارف دينشان را روشن كرد و راهشان را مشخص نمود و آنان را در راه حق نهاد و على ٧ را برايشان به رهبرى و امامت منصوب كرد و هيچ چيزى را كه امّت بدان نيازمند باشند ترك نكرد، جز آن كه روشنش ساخت.
پس هر كه مىپندارد خداى عز و جل دينش را به كمال نرسانْد، كتاب خدا را رد مىكند و هر كس كتاب خدا را رد كند، به آن، كفر ورزيده است.
آيا آنان منزلت امامت و جايگاه آن را در ميان امّت مىدانند تا بتوانند امام خود را انتخاب كنند؟! امامت، منزلتش شكوهمندتر و شأنش بزرگتر و جايگاهش بالاتر و دستنيافتنىتر و ژرفتر از آن است كه مردم، با خِردهايشان بدان برسند، يا با انديشههايشان به آن دست يابند و يا با انتخاب خود، كسى را امام كنند.
خداوند، پس از آن كه إبراهيم خليل را «پيامبر» و «دوست» خود كرد، «امامت» را در درجه سوم به او ارزانى داشت و به فضيلت آن، گرامىاش داشت و از آن، سخن گفت و فرمود: «من تو را امام مردم قرار دادم» و ابراهيم خليل ٧ از سر شادمانى گفت: «و [آيا] از دودمانم [نيز]؟ امام مىشوند» و خداوند تبارك و تعالى فرمود: «پيمان من به ستمكاران نمىرسد». پس، اين آيه، امامت هر ستمكارى را تا روز قيامت، باطل كرد و آن را در