دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٩ - ٧/ ٣ پس از پيامبر، على ولى هر مؤمن است
مشركان چيره شدند. جنگجويان را كشتيم و خانوادههايشان را اسير كرديم. على ٧ زنى را از ميان اسيران براى خود برگزيد. خالد بن وليد، گزارش اين كار على ٧ را نوشت و به وسيله من براى پيامبر ٦ فرستاد.
چون به نزد پيامبر ٦ آمدم، نامه را دادم. چون بر او خوانده شد، خشم را در چهرهاش ديدم و گفتم: اى پيامبر خدا! من [از اين جسارت] به تو پناه مىبرم. مرا همراه كسى روانه كردى و به من فرمان دادى اطاعتش كنم. من هم پيغام او را آوردهام.
پيامبر خدا فرمود: «بر على خرده مگير، كه او از من است و من از اويم و پس از من، او ولىّ شماست. او از من است و من از اويم و پس از من، او ولىّ شماست».
٦٥٥. سنن الترمذى به نقل از عمران بن حُصَين: پيامبر خدا لشكرى را روانه كرد و على بن ابى طالب ٧ را بر آن گمارد. او جنگ را به پايان برد و كنيزى را [از ميان اسيران] برگرفت. برخى بر او خرده گرفتند. نيز چهار تن از اصحاب پيامبر خدا با هم پيمان بستند و گفتند: چون پيامبر خدا را ببينيم، او را از كار على، باخبر مىكنيم.
رسم اين بود كه مسلمانان، چون از سفر باز مىگشتند، ابتدا نزد پيامبر خدا مىرفتند و بر او سلام مىدادند و سپس، به منزلهاى خود باز مىگشتند. همين كه لشكريان آمدند، بر پيامبر خدا سلام دادند، يكى از آن چهار تن برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! آيا مىدانى كه على بن ابى طالب چنين و چنان كرد؟
پيامبر خدا از او روى گرداند.
سپس دومى برخاست و مانند گفته پيشين گفت. پيامبر ٦ [از او نيز] روى گرداند. سومى برخاست و همان را گفت. پيامبر ٦، باز هم روى گرداند. سپس چهارمى برخاست و مانند آنها سخن گفت. پس پيامبر خدا در حالى كه خشم در چهرهاش هويدا بود فرمود: «از على چه مىخواهيد؟! از على چه مىخواهيد؟! از