دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٥ - حديث
خدا و پيامبرش را تصديق كردهايم و آنها و دينشان را وا نهادهايم، دشمنى خود را با ما آشكار نموده و سوگند ياد كردهاند كه با ما ازدواج نكنند و با ما نخورند و ننوشند و نشست و برخاست نكنند. نيز نزد ما نيايند و ما را به خانه خود، راه ندهند و هيچ گونه با ما درنياميزند و سخن نگويند، و اين بر ما سخت است. به خاطر دورى خانههايمان، توانايى مجالست با اصحاب تو را هم نداريم.
پس در اين هنگام كه از حال خود به پيامبر ٦ شكوه مىكردند، اين آيه نازل شد: «تنها ولىّ شما، خدا و پيامبر اوست و [نيز] مؤمنانى كه نماز مىگزارند و در حال ركوع، صدقه مىدهند» و پيامبر خدا آن را برايشان خواند.
آنان گفتند: ما به ولايت خدا و پيامبرش و نيز مؤمنان، راضى هستيم.
بلال، نداى اذان سر داد. پيامبر خدا [از خانه] بيرون آمد و [داخل مسجد شد]، در حالى كه مردم در مسجد نماز مىخواندند؛ برخى ايستاده و برخى در ركوع و برخى هم در سجده. ناگاه مسكينى را ديد كه مىگردد و از مردم، گدايى مىكند.
پيامبر خدا او را فرا خواند و فرمود: «آيا كسى چيزى به تو بخشيد؟».
گفت: آرى.
گفت: «چه چيز به تو داد؟».
گفت: انگشترى نقره.
گفت: «چه كسى آن را به تو بخشيد؟».
گفت: آن مرد ايستاده.
پيامبر خدا نگريست و ديد كه او على بن ابى طالب ٧ است. گفت: «در چه حالتى آن را به تو بخشيد؟».
گفت: در حال ركوع آن را به من بخشيد.
پيامبر خدا فرمود: « «تنها ولىّ شما، خدا و پيامبر اوست و [نيز] مؤمنانى كه نماز مىگزارند و در حال ركوع، صدقه مىدهند و هر كس خدا و پيامبرش را ولىّ خود گيرد، ...» تا پايان آيه».
٦٠٠. تذكرة الخواصّ به نقل از ابوذر غفارى: روزى نماز ظهر را در مسجد خواندم و پيامبر خدا حضور داشت. بينوايى به گدايى برخاست و كسى چيزى به او نداد. على ٧ در ركوع بود. پس با انگشتش به بينوا اشاره كرد و مسكين، انگشتر را از انگشت او گرفت.
پيامبر ٦ كه شاهد آن حادثه بود، سرش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا! برادرم موسى از تو درخواست كرد و گفت: «خدايا! سينهام را برايم بگشاى و كارم را برايم آسان