دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٦ - نقد و بررسى جلوگيرى از نوشتن وصيت
نقد و بررسى جلوگيرى از نوشتن وصيّت
ماجراى تصميم پيامبر ٦ به كتابت وصيّت و منع عمر بن خطّاب، ماجرايى تكان دهنده و شگفتآور است. پيامبر گرامى اسلام كه «ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى؛ نه از سر هوا، كه به وحى الهى سخن مىگويد»[١]، تصميم دارد در آخرين لحظات زندگى دنيوى خود، نكاتى را براى امّت اسلامى بيان كند. حتّى اگر پيامبر ٦، انسانى عادى هم تلقّى شود، مىبايد به اين خواسته او جامه عمل پوشيده شود. به علاوه، پيامبر ٦ هدف از نوشتن وصيّت را «گمراه نشدنِ ابدى امّت اسلام» اعلام مىكند؛ هدفى كه هر كس به دنبال آن، روان است.
شگفت، اين جاست كه عمر، با اين خواسته كوچك كه نتيجهاىبزرگ در بر دارد مخالفتمىكند! دلايل مخالفت او روشن است و در بعضى متون تاريخى نيز بدان تصريح شده است. حتّى اگر هيچ گزارشى درباره مقصود عمر بن خطّاب وجود نداشته باشد، هر انسانمحقّق و غير متعصّبى، با كنار هم قرار دادن اتفاقات اين حادثه واتفاقات سقيفه و نيز حادثه بهحكومترسيدنخود وى، حقيقترا درمىيابد.
از گزارشهاى تاريخى درمىيابيم كه گروهى با عمر همراهىو هميارىكردهاند. اينگزارشها، نشاندهنده وجود گروه فشارى است كه حتّى در محفل خصوصى پيامبر ٦ هم حضور دارند، به گونهاى كه كشمكش و درگيرى، بالا مىگيرد و در پايان كار، نوشتن وصيّت نيز بىفايده مىشود.
امّا شگفتتر، آن كه برخى به توجيه كار عمر پرداختهاند و براى آن كه درستى عمل او را اثبات كنند، به خُردهگيرى از پيامبر ٦ پرداختهاند. گاه مىگويند:
[١] نجم، آيه ٣ و ٤.