دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤٣ - ١١/ ٢ روانه كردن سپاه اسامهآخرين تلاشهاى پيامبر براى تعيين جانشين
پيوسته مىگفت: «سپاه اسامه را روانه كنيد. سپاه اسامه را روانه كنيد»[١].
٩١٧. پيامبر خدا ٦: سپاه اسامه را آماده كنيد. خداى لعنت كناد كسى را كه از آن، جا بمانَد!
٩١٨. الإرشاد: ... چون پيامبر ٦ سلام نماز را داد، به خانهاش بازگشت و ابو بكر و عمر و گروهى از مسلمانانِ حاضر در مسجد را فرا خوانْد. سپس گفت: «آيا فرمان ندادم كه سپاه اسامه را روانه كنيد؟». گفتند: چرا، اى پيامبر خدا! گفت: «پس چرا در فرمانم تأخير روا داشتيد؟». ابو بكر گفت: من رفته بودم؛ امّا بازگشتم تا تجديد عهدى با تو كرده باشم. عمر [نيز] گفت: اى پيامبر خدا! من نرفتم؛ چون دوست نداشتم خبر تو را از كاروانها بگيرم.
پيامبر ٦ گفت: «سپاه اسامه را روانه كنيد. سپاه اسامه را روانه كنيد» و آن را سه بار تكرار كرد. سپس به دليل رنج و اندوه شديدى كه از اين واقعه به او دست داده بود، بيهوش شد و اندكى در همين حال ماند. مسلمانان گريستند و صداى گريه از همسران و فرزندان او و زنان مسلمان و ديگر مسلمانان حاضر، بلند شد.
٩١٩. الإرشاد: پيامبر ٦ پرچم فرماندهى را براى اسامة بن زيد بست و از او خواست كه با عموم مردم به سوى مكانى از روم برود كه پدر او [در آن جا] كشته شده بود.
نظر پيامبر ٦ بر اين بود كه گروهى از مهاجران نخستين و انصار را با سپاه اسامه رهسپار كند تا هنگام وفاتش كسى در مدينه نباشد كه در خلافت، اختلافْ ايجاد نمايد و براى پيشىجستن در فرمانروايى بر مردم، طمع كند. او مىخواست راه را براى كسى كه جانشين پس از خود كرده بود، هموار كند، تا هيچ كس در حقى كه
[١] در الاحتجاج( ج ١ ص ٦٠٤) از امام على ٧ نقل شده است:« و آخرين عهدى كه با امّتش درباره من بست، گفتهاش درباره روانه كردن سپاه اسامه بود. پيوسته در گوش آنها مىخواند تا در ترجيح منافقان بر صادقان، حجّتى براى آنان نگذارَد».