دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٧ - ١/ ١٣ برخورد هشيارانه امام با فتنه
و ناتوانى بازو نيست؛ چرا كه به خدا سوگند، اگر اسلامْ زمام ترور را نبسته بود، صخرههاى بزرگ را چنان خُرد مىكردم كه صدايشان از دوردستترين جاىها نيز به گوش رسد.
امير مؤمنان، دستار [ى را كه به گِرد پاهايش بسته بود،] گشود و بر زانوان خود نشست و او هر گاه مىخواست سخن بگويد، چنين مىكرد و فرمود: «بردبارى، زينت است و پروا، دين. حجّت، محمّد ٦ است و راه، همان صراط [مستقيم].
اى مردم! خدايتان بيامرزاد! امواج پر تلاطم فتنه را با سينه كشتىهاى رستگارى بشكافيد و از دشمنى و نفرت، دورى گزينيد و تاج فخر (و ناز) از سر بر گيريد. كسى رستگار شد كه يا با پر و بال برخاست، يا تسليم شد و خود را آسوده گذاشت.
اين (پيشنهاد خلافت)، آبى گنديده و لقمهاى گلوگير است. هر كه ميوه را نارسيده چينَد، همچون كسى است كه در زمين ديگرى بذر بپاشد.
به خدا سوگند، اگر سخن بگويم، دندههايى چون دندانههاى چرخ آسياب، درگير شوند و اگر خاموش بنشينم، مىگويند فرزند ابو طالب، از مرگْ هراس دارد. هرگز! آن هم پس از اين همه سوابق درخشان فداكارى و جانبازى! به خدا سوگند، انس على با مرگ، بيشتر از انس كودك با پستان مادرش است.
من با دانشى آميختهام كه از شما پنهان است و اگر آشكارش سازم، چون طناب آويخته در چاه ژرف، بر خود بلرزيد». سپس برخاست.
ابو سفيان گفت: پسر ابو طالب براى چه از ما جدا شد؟
[عبّاس گفت: چون ماجراى صحيفه[١] و كار منافقان را در گردنه راه تبوك مى داند.]
٩٨٣. العقد الفريد به نقل از مالك بن دينار: پيامبر خدا وفاتيافت و ابو سفيان، غايب و در پى گردآورى زكات بود كه پيامبر خدا به او سپرده بود. در بازگشت، مردى را در راه ديد كهاز مدينه مىآمد. از او پرسيد: محمّد درگذشت؟
[١] منظور، صحيفهاى است كه مشركان مكّه نوشتند و در آن، پيمان بستند كه با بنىهاشم، هيچ داد و ستد و رفت و آمدى نداشته باشند تا آنان از حمايت پيامبر دست كشند. ابو سفيان در اين پيماننامه بر ضدّ پيامبر ٦ و بنىهاشم موضع گرفت( ر. ك: المناقب، ابن شهر آشوب: ج ١ ص ٥٧ ٦٠).