دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٥ - ١/ ١٣ برخورد هشيارانه امام با فتنه
به محمّد ٦ نزديكتريم. امّا عبّاس گفت: به پروردگار كعبه سوگند، كار را به انجام رساندند.
مهاجران و انصار، در [ولايت] على ٧ شك نداشتند. پس، چون از خانه بيرون آمدند، فضل بن عبّاس كه سخنگوى قريش بود برخاست و گفت: اى قوم قريش! خلافت، با نيرنگ، بر شما ثابت و استوار نمىشود، در حالى كه ما سزاوار آنيم و نه شما و در حالى كه سَرور ما (على) از شما بدان شايستهتر است.
عُتبة بن ابى لهب [نيز] برخاست و گفت:
گمان نمىبردم كه امارت، از هاشم
و سپس از ابو الحسن، روى بگرداند؛
از نخستين انسان باايمان و باسابقه
و از داناترينِ مردم به قرآن و سنّتها
و آخرين همراه پيامبر و كسى كه
جبرئيل، ياور او در غسل دادن و كفن نمودن پيامبر بود؛
كسىكه هر چه در آنان بود، بىشك، در او بود
و هر خوبىاى كه در او بود، در آنان نبود.
پس، على ٧ به دنبال وى فرستاد و او را [از اين كار] باز داشت.
٩٨٢. نزهة الناظر: چون پيامبر خدا قبض روح شد، امير مؤمنان و عمويش عبّاس و دوستداران آن دو، در خانههاى انصار گرد آمدند تا همانديشى كنند.
ابو سفيان و زبير، پيشى جستند و يارى خود را بر آن دو عرضه كردند و براى يارى آن دو، از جان خود مايه گذاشتند.
عبّاس گفت: ما گفته شما را شنيديم. نه ياريخواهىمان از شما، از روى كمى عدد [ياران] است و نه وا نهادن نظرتان، به خاطر بد گمانى؛ بلكه پِيجوى حقّيم. پس مهلت دهيد تا نيك بينديشيم.
ما، اگر راهى را درست و روا بيابيم، كار را به آن جا مىكشانيم كه غوغايى چون همهمه ملخان به راه مىاندازيم و دستان خود را به سوى مجد و شكوه بر مىكشيم و تا آن را به چنگ نياوريم، بر نمىبنديم و باز نمىگرديم، و اگر اين راه را انتخاب نكرديم، از كمى يار