دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٤١ - حديث
پيامبر خدا فرمان يافت كه آن را ابلاغ كند. پس پيامبر ٦ دست على ٧ را گرفت و گفت: «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا! هر كه او را دوست دارد، دوستش بدار و هر كه دشمنش مىدارد، دشمنش بدار».
٧٧٤. تفسير العيّاشى به نقل از ابن عبّاس و جابر بن عبد اللّه: خداى متعال، پيامبرش محمّد ٦ را فرمان داد كه على ٧ را پيش چشم مردم، [بر سر دست] بلند كند تا از ولايتش آگاهشان سازد. پيامبر خدا بيم آن داشت كه مردم بگويند او از پسر عمويش حمايت كرده است و در اين ماجرا بر او طغيان كنند. خداوند به او وحى كرد: «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان و اگر چنين نكنى، [حق] رسالتش را نگزاردهاى و خداوند، تو را از [گزند] مردم حفظ مىكند». پس، پيامبر خدا ٦ در روز غدير خم به عزم [ابلاغ] ولايت او برخاست.
٧٧٥. تفسير الفخر الرازى در ذيل گفته خداى متعال: «اى پيامبر! ابلاغ كن ...»: مفسّران در شأن نزول آيه وجوهى را ذكر كردهاند: ... وجه دهم: آيه در فضل على بن ابى طالب ٧ نازل شد و چون اين آيه نازل شد، پيامبر ٦ دست او را گرفت و گفت: «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا! هر كه دوستش مىدارد، دوست بدار و هر كه دشمنش مىدارد، دشمن بدار».
عمر، او را ديد و گفت: «اى پسر ابو طالب! مباركت باد! تو مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان شدى».
اين وجه، نظر ابن عبّاس و بَراء بن عازب و محمّد بن على [امام باقر ٧] است.