دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٩ - ١/ ٦ ترور سعد بن عباده
١/ ٦
ترور سعد بن عُباده
٩٤٥. أنساب الأشراف به نقل از ابن جَعدَبَه، از صالح بن كيسان و ابو مِخْنَف و غير آن دو، از كلبى: سعد بن عُباده با ابو بكر بيعت نكرد و به سوى شام بيرون رفت. پس عمر، مردى را فرستاد و به او گفت: وى را به بيعت فرا خوان و برايش چارهاى بينديش و اگر خوددارى ورزيد، بر ضدّ او از خدا يارى بجوى.
آن مرد به شام آمد و سعد را در بوستانى در [منطقه] حوران ديد و او را به بيعت فرا خواند. سعد گفت: هرگز با يك قريشى بيعت نمىكنم.
گفت: پس با تو مىجنگم.
گفت: حتّى اگر با من بجنگى.
گفت: آيا تو از آنچه امّت در آن داخل شدهاند، خارج مىمانى؟
گفت: از بيعت، خارج مىمانم. پس، او را با تير زد و كشت.
نقل [ديگرى] است كه او در حمّام، تير خورد.
و نيز گفته شده كه او به قضاى حاجت نشسته بود كه جنّيان، او را با تيرى كشتند و يكى از آنان سرود:
سَرور خزرج، سعد بن عباده را كشتيم.
دو تير به سويش انداختيم و قلبش هدف قرار گرفت.
٩٤٦. أنساب الأشراف در احوال سعد بن عباده: او نقيب (سرپرست قوم)، سَرور و بخشنده بود و در حوران، در حالى كه يك سال از خلافت عمر گذشته بود، به مرگ ناگهانى درگذشت.
و گفته مىشود كه او از بيعت با ابو بكر سر باز زد. [عمر]، مردى را به سوى او فرستاد تا از وى كه در حورانِ شام بود، بيعت بگيرد. او خوددارى ورزيد و آن مرد هم او را با تير زد و كشت. درباره همين حادثه، شعرى را به جنّيان بستهاند كه:
سَرور خزرج، سعد بن عباده را كشتيم.
دو تير به سويش انداختيم و قلبش هدف قرار گرفت.