دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٣ - ١٠/ ٦ ١٠ عبد الله بن عمر
ديدم و سه بار فرمود: «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست».
٨٢٣. خصائص أمير المؤمنين، نسايى به نقل از سعد: ما با پيامبر خدا از مكّه مىآمديم و به سمت مدينه مىرفتيم.[١] چون به غدير خُم رسيد، مردم را نگاه داشت و هر كس را كه رفته بود، بازگردانْد و آنان هم كه عقب مانده بودند، ملحق شدند.
چون مردم به گرد او جمع شدند، فرمود: «اى مردم! آيا پيام حق را رساندم؟».
گفتند: آرى.
فرمود: «خدايا! گواه باش».
سه بار اين را فرمود. سپس سه بار فرمود: «اى مردم! چه كسى ولىّ شماست؟».
گفتند: خدا و پيامبرش.
پس، پيامبر، دست على ٧ را گرفت و او را ايستاند و سپس فرمود: «هر كه خدا و پيامبرش ولىّ اويند، پس اين، ولىّ اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار».
١٠/ ٦ ١٠
عبد اللّه بن عمر
٨٢٤. شرح الأخبار به نقل از عبد اللّه بن عمر: روز غدير با پيامبر خدا بودم. فرمان داد زير درختان آنجا را بروبند و شنيدم كه مىفرمايد: «اى مردم! آيا من به مؤمنان، از خود آنها سزاوارتر نيستم؟».
همگى پاسخ داديم: چرا، اى پيامبر خدا!
پس، دستش را بر دست على بن ابى طالب ٧ نهاد و آن را تا آنجا بالا برد كه سفيدى زير بغلهاى هر دو را ديديم. سپس فرمود: «هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار! ياورش را يارى ده و وا گذارندهاش را وا بگذار».
[١] متن اصلى، اندكى ابهام داشت كه به قرينه ديگر متنها، آن را اينگونه ترجمه كرديم.( م)