دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٥ - ١٠/ ٦ ٤ جابر بن عبد الله
جوان گفت: من از تو بيزارم! گواهى مىدهم كه تو با دوستداران او دشمنى ورزيدى و با دشمنان او دوستى كردى. پس مردم، او را با سنگريزه زدند.
١٠/ ٦ ٣
بَراء بن عازب
٨٠٨. سنن ابن ماجة به نقل از براء بن عازب: با پيامبر خدا، پساز حجّى كهگزارد، مىآمديم كه در ميانراه، توقف كرد و فرمان نماز همگانى داد و دست على ٧ را گرفت و فرمود: «آيا من به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر نيستم؟».
گفتند: چرا.
فرمود: «آيا من به هر مؤمن، از خود او سزاوارتر نيستم؟».
گفتند: چرا.
فرمود: «پس اين، ولىّ هر كسى است كه من مولاى او هستم. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار!»[١].
٨٠٩. تاريخ دمشق به نقل از براء بن عازب و زيد بن ارقم: ما در روز غدير خم با پيامبر ٦ بوديم و شاخههاى درخت را بالا نگاه مىداشتيم تا بر سرِ ايشان نيايد. پس گفت: «... بدانيد كه خداوند، ولىّ من است و من، ولىّ هر مؤمن هستم. هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست».
١٠/ ٦ ٤
جابر بن عبد اللّه
٨١٠. المصنّف، ابن ابى شيبه بهنقل از جابر بن عبداللّه: ما در جُحْفه در غدير خم بوديم
[١] احمد بن حنبل، اين حديث را با اندك تفاوتى در فضائل الصحابة نقل كرده و افزوده است:« پس عمر، او را ديدار كرد و گفت: اى پسر ابو طالب، مباركت باد! مولاى هر مرد و زن باايمان گشتى».