دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٧ - ١٠/ ٦ ٤ جابر بن عبد الله
كه پيامبر خدا به سوى ما آمد و دست على ٧ را گرفت و فرمود: «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست».
٨١١. سير أعلام النبلاء به نقل از عبد اللّه بن محمّد بن عقيل: نزد جابر در خانهاش بودم و على بن حسين و محمّد بن حنفيّه و ابو جعفر هم بودند. مردى از اهالى عراق، در آمد و گفت: تو را به خدا سوگند مىدهم كه جز آنچه را از پيامبر خدا شنيده و ديدهاى، برايم مگويى!
[جابر] گفت: ما در جحفه در غدير خم بوديم و مردم فراوانى از قبيلههاى جُهَينه، مُزَينه و غِفار نيز آنجا بودند. پس پيامبر خدا از خيمه يا سراپردهاى بيرون آمد و سه بار با دستش اشاره كرد و دست على ٧ را گرفت و فرمود: «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست».
٨١٢. تاريخ دمشق به نقل از جابر بن عبد اللّه: پيامبر خدا در [منطقه] خُم توقف كرد. مردم از او كناره گزيدند؛ ولى على بن ابى طالب ٧ همراه او توقّف كرد همراهى نكردن مردم، بر پيامبر ٦ گران آمد. پس به على ٧ فرمان داد و او آنان را گرد آورد.
چون گرد آمدند، در ميان آنان ايستاد و در حالى كه به على بن ابى طالب ٧ تكيه داده بود، به حمد و ثناى الهى پرداخت و سپس فرمود: «اى مردم! مرا خوش نيامد كه از من بازمانديد و دورى گزيديد، تا آنجا كه پنداشتم حتّى اگر درختىهم در كنار من باشد، نزد شما منفورتر خواهد بود!».
سپس فرمود: «امّا خداوند، منزلت على بن ابى طالب را نسبت به من چون [منزلت] من نسبت به خودش قرار داد. خدا از او خشنود باشد، همانگونه كه من از او خشنودم، كه او چيزى را بر محبّت و قرب من مقدّم نمىدارد».
سپس دستان او را بالا برد و فرمود: «خداوندا! هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا هركه را دوستش مىدارد، دوست و هركه را دشمنش مىدارد، دشمن بدار!».
مردم با گريه و زارى به سوى پيامبر خدا مىشتافتند و مىگفتند: اى پيامبر خدا! ما خود را دور نگه داشتيم تا بار گرانى بر تو نباشيم و از خشم خدا و پيامبرش به خدا پناه مىبريم!