دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٣ - ١/ ١٣ برخورد هشيارانه امام با فتنه
و دفن] پيامبر خداييم و دستاورد هر كس، به گردن خود اوست و هر كس مسئول كار خويش است».
٩٧٩. أنساب الأشراف به نقل از حسين، از پدرش: ابو سفيان به نزد على ٧ آمد و گفت: اى على! با مردى از خوارترين تيره قريش، بيعت كرديد! هان! به خدا سوگند، اگر بخواهى، بر ضدّ او از همه سو آتش بر افروزم و مدينه را از سواره و پياده پُر كنم.
على ٧ پاسخ داد: «دير زمانى است كه تو با خدا و پيامبرش و نيز اسلام، نيرنگ مىكنى؛ [ولى كارگر نمىافتد] و نيرنگ تو از آن، نكاسته است».
٩٨٠. تاريخ الطبرى به نقل از عوانه: چون مردم براى بيعت با ابو بكرْ اجتماع كردند، ابو سفيان آمد، در حالى كه مىگفت: به خدا سوگند، غوغايى را مىبينم كه جز خون، آن را فرو نمىنشانَد. اى خاندان عبد مناف! ابو بكر چه كاره شماست؟ كجايند آن دو ناتوانْ شمردهشده؟ كجايند آن دو خوارشده: على و عبّاس؟
و افزود: اى ابو الحسن! دستت را بگشاى تا با تو بيعت كنم. على ٧ خوددارى ورزيد و ابو سفيان به شعرِ متلمّس، تمثّل جست:
و هرگز كسى اين خوارى را تحمّل نمىكند
مگر دو خوار شده: شُتر قبيله و ميخ.
سر ميخ را بر زمين مىكوبند
و شتر را سر مىشكنند؛ امّا كسى برايش نمىگريد.
پس، على ٧ بر او بانگ زد و وى را باز داشت و فرمود: «به خدا سوگند، تو با اين كار، جز در پى فتنه نيستى و به خدا سوگند، تو دير زمانى است كه بدخواه اسلام هستى. ما را به خيرخواهى تو نيازى نيست».
٩٨١. تاريخ اليعقوبى پس از بيعت ابو بكر در سقيفه: براء بن عازب، نزد بنى هاشم آمد و در زد و گفت: اى خاندان بنى هاشم! با ابو بكر، بيعت شد!
يكى از آنها گفت: مسلمانان كارى نمىكنند كه ما در آن نباشيم، در حالى كه ما