دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٥ - ١/ ١٥ ١ بيم اختلاف
اجتماع (اتحاد) آنان بهتر از اختلافشان است.
٩٩٤. شرح نهج البلاغة به نقل از عبد اللّه بن جُناده: در آغاز حكومت على ٧، از حجاز به قصد عراق آمدم. از مكّه گذشتم و عمره گزاردم. سپس وارد مدينه شدم و به مسجد پيامبر خدا آمدم و چون نداى نماز جمعه داده شد، مردم گرد آمدند و على ٧، در حالى كه شمشيرش را حمايل كرده بود، بيرون آمد و چشمها به او متوجّه شد.
او خدا را ستود و بر پيامبرش درود فرستاد و سپس فرمود: «امّا بعد، چون خداوند، پيامبرش را قبض روح كرد، [با خود] گفتيم: ما، خاندان و وارث و خانواده و نزديكان او هستيم، نه ديگر مردم؛ هيچ كس بر سر فرمانروايى او، با ما كشمكش نمىكند و هيچ طمعكارى در حقّ ما طمع نمىورزد؛ امّا قوممان مانع ما شدند و فرمانروايى پيامبر ٦ را از ما ربودند. پس، حكومت از آنِ ديگرى شد و ما دنبالهرو شديم. ناتوان، در ما طمع ورزيد و خوار، بر ما عزّت گرفت. پس به خاطر آن، چشمها بر ما گريستند و سينهها گرفتند و جانها بىتاب شدند.
به خدا سوگند، اگر از پراكندگى مسلمانان، بازگشت كفر، و نابودى دين هراسى نبود، تصميمى غير از اين مىگرفتيم. كسانى حكومت را به دست گرفتند كه خيرخواه مردم نبودند».
٩٩٥. امام على ٧ در خطبهاش در ذو قار[١]: امورى گذشت كه در آن صبر كرديم، در حالى كه در چشمانمان خار بود؛ و اين صبر به خاطر تسليم در برابر فرمان خداى متعال به آنچه ما را بدان امتحان كرد، بود و [نيز به خاطر] اميد به پاداش آن. و صبر، بهتر از آن بود كه مسلمانان، متفرّق شوند و خونشان ريخته شود.
ماييم اهل بيت نبوّت، سزاوارترينِ مردم به قدرت رسالت، و معدن كرامتى كه خداوند، امّت را بر آن بنا نهاد.
اين طلحه و زبير، كه نه از خاندان نبوّت و نه از نسل پيامبرند، چون ديدند كه
[١] ذو قار، جايى ميان كوفه و واسط( البتّه به كوفه نزديكتر) است و در آن، جنگ مشهور ميان ايرانيان و اعراب، واقع شده است( تقويم البلدان: ص ٢٩٢).