دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٧ - ١/ ١٠ خوددارى امام از بيعت
من با همان استدلالى كه بر انصار احتجاج كرديد، بر شما احتجاج مىكنم. پس اگر از خدا مىترسيد، با ما انصاف بورزيد و در اين امر، آنچه را انصار براى شما شناختند، شما نيز براى ما بشناسيد، وگرنه ستمكاريد و خود نيز مىدانيد».
عمر گفت: تو رها نمىشوى، مگر آن كه بيعت كنى.
على ٧ به او فرمود: «اى عمر! شيرى را بدوش كه سهمى از آن براى توست. امروز، كار ابو بكر را محكم كن تا فردا آن را به تو باز گردانَد. هان! به خدا سوگند، سخنت را نمىپذيرم و با او بيعت نمىكنم».
ابو بكر به او گفت: اگر با من بيعت نكنى، تو را وادار نمىكنم.
ابو عبيده به او گفت: اى ابو الحسن! تو جوانى و اينها ريشسفيدان قومت (قريش) اند. تو تجربه و شناخت آنان را در كارها ندارى و ابو بكر را براى اين كار، از تو نيرومندتر مىبينم و تحمّل و قوّت و طاقتش را بيشتر. پس، اين كار را به او بسپار و بدان راضى شو؛ چرا كه اگر تو زنده بمانى و عمرت طولانى شود، شايسته اين امر هستى و به خاطر فضل و خويشاوندى و سابقه و كوششهايت، سزاوار آنى.
على ٧ فرمود: «اى گروه مهاجران! خدا را، خدا را [در نظر بگيريد]! فرمانروايى محمّد ٦ را از خانهاش بيرون و به خانههاى خود مبريد و خاندانش را از حقّ و جايگاهشان در ميان مردم محروم مكنيد، كه اى گروه مهاجران! به خدا سوگند، ما اهل بيت، از شما به اين امر سزاوارتريم.
آيا قرائتكننده كتاب خدا، فقيه در دين خدا، داناى به سنّت، و نيرومند در تحمّل كار مردم، در ميان ما نيست؟ به خدا سوگند كه آن، در ميان ماست. پس، از هوا و هوسْ پيروى مكنيد كه از حق، بيشتر دور مىشويد».
بشير بن سعد گفت: اى على! اگر انصار اين سخن را پيش از بيعت با ابو بكر از تو شنيده بودند، دو نفر هم بر سر تو اختلاف نمىكردند؛ امّا [اكنون] ديگر بيعت كردهاند.
على ٧ به خانهاش باز گشت و بيعت نكرد و در خانهاش بود تا آن كه فاطمه ٣ درگذشت. سپس بيعت كرد.