دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٥ - ١/ ١٠ خوددارى امام از بيعت
است] و تو، اختيار كار خود را دارى.
على ٧ به او فرمود: «اى بشير، واى بر تو! آيا وظيفه اين بود كه [جنازه] پيامبر خدا را در خانهاش رها سازم و [هنوز] او را به مدفنش نبرده، بيرون بيايم و بر سر خلافت، با مردمْ كشمكش كنم؟!».
٩٦٦. شرح نهج البلاغة به نقل از سعيد بن كثير بن عُفَير انصارى، درباره واقعه سقيفه: مردمِ پيرامون ابو بكر، فراوان شدند و مسلمانان بسيارى در آن روز با او بيعت كردند.
بنى هاشم و زبير كه خود را از بنى هاشم مىشمرد، در خانه على بن ابى طالب ٧ گرد آمدند. على ٧ هماره مىفرمود: «زبير، پيوسته از ما اهل بيت بود، تا آن كه پسرانش بزرگ شدند و او را از ما جدا كردند».
بنى اميّه به گرد عثمان بن عفّان جمع شدند و بنى زهره [نيز] به گرد سعد و عبد الرحمن.
عمر و ابو عبيده به سوى آنان (بنى اميّه) روى آوردند و عمر گفت: چرا درنگ مىكنيد؟ برخيزيد و با ابو بكر بيعت كنيد، كه مردم و انصار با او بيعت كردهاند.
عثمان و كسانى كه با او بودند و [نيز] سعد و عبد الرحمن و كسانى كه با آن دو بودند، برخاستند و با ابو بكر بيعت كردند.
عمر و گروه همراهش، از جمله: اسيد بن حُضير و سلمة بن اسلم، به سوى خانه فاطمه ٣ رفتند.
عمر به [افراد داخل خانه] گفت: بياييد بيعت كنيد.
آنان خوددارى ورزيدند و زبير با شمشيرش به سوى آنها بيرون آمد.
عمر گفت: اين سگ را بگيريد!
سلمة بن اسلم به زبير، يورش برد و شمشير را از دستش گرفت و به ديوار زد.
سپس او و على ٧ را بردند و بنى هاشم هم با آن دو بودند و على ٧ مىفرمود: «من بنده خدا و برادر پيامبر خدا هستم»، تا اين كه او را نزد ابو بكر آوردند. به او گفته شد: بيعت كن.
فرمود: «من از شما به اين امر، سزاوارترم. با شما بيعت نمىكنم و سزاست كه شما با من بيعت كنيد. اين حكومت را از انصار گرفتيد و بر آنان به خويشاوندى با پيامبر خدا استدلال كرديد و آنان هم زمام امور را به شما سپردند و حاكميت را به شما وا نهادند.