دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥١ - ١٠/ ١٣ نفرين على به پنهان كنندگان
سپس به انَس روى كرد و فرمود: «اى انس! اگر شنيدهاى كه پيامبر خدا فرمود:" هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست" و امروز به ولايتم گواهى ندهى، خداوند، تو را نميراند، تا آن كه به پيسىاى مبتلايت كند كه دستار هم آن را نپوشانَد.
و امّا تو اى اشعث! اگر شنيدهاى كه پيامبر خدا فرمود:" هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست" و اكنون به ولايتم گواهى ندهى، پس خداوند، تا وقتى بينايىات را نگرفته، تو را از دنيا مَبَرد!
و امّا تو اى خالد بن يزيد! اگر شنيدهاى كه پيامبر خدا فرمود:" هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار" و اكنون به ولايتم گواهى ندهى، خدا تو را جز به مرگِ جاهلى نميراند!
و امّا تو اى براء بن عازب! اگر شنيدهاى كه پيامبر خدا فرمود:" هر كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار" و امروز به ولايتم گواهى ندهى، خداوند، تو را جز در محلّ هجرتت نميراند!».
بهخدا سوگند، انسبن مالك را ديدم كهبه پيسى گرفتار شده و آن را با دستار مىپوشانَد؛ امّا پوشيده نمىشود، و اشعث بن قيس را ديدم كه بينايىاش رفته بود و مىگفت: سپاس، خداى را كه نفرين على بن ابى طالب را در كورى اين دنيايم قرار داد، نه در عذاب اخروى تا معذّب باشم.
امّا خالد بن يزيد، چون مُرد، خانوادهاش خواستند او را در منزلش در قبرى كه در آن كنده بودند، دفن كنند؛ امّا قبيله كنده با اسب و شتر آمدند و آنها را در جلوى در منزلش پى كردند و بدين سان، او به مرگ جاهلى از دنيا رفت[١].
و امّا براء بن عازب، معاويه او را به ولايت يمن كه از آنجا هجرت كرده بود، گمارد[٢] و او در همان جا مرد.
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، ج٢، ص٣٥٢
١٠/ ١٤
تَفسيرُ كَلِمَةِ «المَولى»
٨٧٢. الإمام الحسين ٧: إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أدَّبَ نَبِيَّهُ الآدابَ كُلَّها، فَلَمَّا استَحكَمَ الأَدَبَ فَوَّضَ الأَمرَ إلَيهِ، فَقالَ: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»[٣] إنَّ رَسولَ اللّهِ ٦ أدَّبَ عَلِيّا بِتِلكَ الآدابِ الَّتي أدَّبَهُ بِها، فَلَمَّا استَحكَمَ الآدابَ كُلَّها فَوَّضَ الأَمرَ إلَيهِ، فَقالَ: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ.[٤]
٨٧٣. معاني الأخبار عن أبي إسحاق: قُلتُ لِعَلِيِّ بنِ الحُسَينِ ٨: ما مَعنى قَولِ النَّبِيِّ ٦: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ؟ قالَ: أخبَرَهُم أنَّهُ الإِمامُ بَعدَهُ.[٥]
٨٧٤. معاني الأخبار عن أبان بن تغلب: سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ ٨ عَن قَولِ النَّبِيِّ ٦: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ. فَقالَ: يا أبا سَعيدٍ، تَسأَلُ عَن مِثلِ هذا؟! عَلَّمَهُم أنَّهُ يَقومُ فيهِم مَقامَهُ.[٦]
٨٧٥. الإمام الصادق عن أبيه ٨: إنَّ رَجُلًا سَأَلَهُ فَقالَ: يَا بنَ رَسولِ اللّهِ، بِماذا فُضِّلَ عَلِيٌّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ عَلَى النّاسِ؟ فَقالَ: يَقولُ رَسولُ اللّهِ ٦: مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ، وعادِ مَن عاداهُ.
فَقالَ الرَّجُلُ: فَهذا حَديثٌ مَعروفٌ عِندَ النّاسِ يَعرِفُهُ الخاصُّ وَالعامُّ، فَهَل غَيرُ ذلِكَ؟
فَقالَ لَهُ أبو جَعفَرٍ ٧: ويَحَكَ! وهَل تَدري ما يَجمَعُهُ هذَا القولُ، وما يَقتَضيهِ؟!
[١] پى كردن شتر بر سر قبر مرده، عادتى جاهلى بوده كه به قصد بزرگداشت مرده انجام مىگرفته است و بدين وسيله از مهمانى دادن مرده در زمان حياتش تقدير مىشده است. اسلام، اين رسم جاهلى را مردود شناخت( ر. ك: سنن أبى داوود: ج ٢ ص ٨٤، النهاية: ج ٣ ص ٢٧١، بلوغ الارب: ج ٢ ص ٣٠٩).( م)
[٢] برخى اين بخش از حديث را با تاريخ، همخوان نمىدانند( ر. ك: معجم رجال الحديث: ج ٤ ص ١٨٧).
[٣] الحشر: ٧.
[٤] المناقب للكوفي: ج ٢ ص ٤٢٨ ح ٩١٠ عن عبد اللّه بن الحسين.
[٥] معاني الأخبار: ص ٦٥ ح ١، الأمالي للصدوق: ص ١٨٥ ح ١٩١.
[٦] معاني الأخبار: ص ٦٦ ح ٢.