دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣١ - حديث
حج را به قومت ابلاغ كنى و خود، حج بگزارى و نيز هر كس از شهرنشينان و اطراف و اكناف و باديهنشينان كه مىتوانند، با تو حج بگزارند. دانستنىهاى حج را به آنان بياموز، همچنان كه نماز و زكات و روزهشان را به آنان آموختى و همانگونه كه آنان را از همه آيينها و فريضهها آگاه كردى، از آن هم آگاهشان كن.
منادىِ پيامبر خدا در ميان مردم، ندا در داد: هان! پيامبر خدا آهنگ حج دارد و همانگونه كه آيينهاى دينتان را به شما آموخته، آن را هم به شما بياموزد و همان گونه كه شما را از احكام ديگر آگاه كرده بود، از آن هم آگاهتان كند.
پيامبر ٦ [از مدينه] حركت كرد و مردم هم با او حركت كردند و به او توجه داشتند تا ببينند او چه مىكند تا آنها هم همان كنند. پيامبر ٦ با آنان حج گزارد. حاجيانِ همراه پيامبر خدا از اهل مدينه و اطراف و باديهنشينان، هفتاد هزار نفر يا بيشتر بودند، همانند اصحاب موسى كه هفتاد هزار تن بودند ....
پس چون در مَوقِف[١] وقوف كرد، جبرئيل از سوى خداى عز و جل به نزدش آمد و گفت: اى محمّد! خداى عز و جل به تو سلام مىرساند و مىگويد: «اجلت فرا رسيده و مدّتت پايان يافته است و به زودى تو را به جايى خواهم بُرد كه چاره و گريزى از آن نيست. پس سفارشت را بكن و وصيّتت را جلو انداز و آنچه را از علم و ميراث علمى پيامبران پيشينت و سلاح و صندوق و همه آيات پيامبران كه نزد توست، گرد آر و به وصى و جانشين پس از خودت، يعنى: حجّت رساى من بر خلقم، على بن ابى طالب، بسپار.
پس، او را رهبر مردم معرّفى و عهد و پيمان و بيعتش را تجديد كن و هر آنچه از بيعت و پيمان من كه با آنان بستهاى و هر تعهّدى كه به من دادهاند، به آنان يادآورى كن، از جمله: ولايت ولىّ من و مولاى آنان و مولاى هر مرد و زن با ايمان، على بن ابى طالب را چرا كه من هيچ يك از پيامبران را قبض روح نكردم، جز آنكه دين و حجّتم را با ولايتِ اوليايم و دشمنىدشمنانم بهكمال رساندم ونعمتم را كاملكردم. اين است كمال توحيد و آيين من.
[١] مَوقِف( توقّفگاه)، در اصطلاح فقهى به« عرفات» و يا« مشعر الحرام» گفته مىشود.( م)