دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٥ - حديث
گفت: «خدايا! تو گواه باش». سپس گفت: «اى مردم! آيا نمىشنويد؟». گفتند: چرا.
گفت: «من پيش از شما، به حوض [كوثر] وارد مىشوم و شما، در كنار آن نزد من مىآييد. پهناى آن حوض به اندازه [فاصله] ميان صنعا[١] و بُصرى[٢] است و جامهاى آن، سيمين و به عدد ستارگان. پس بنگريد كه درباره ثقلين (دو چيز گرانسنگ)، بعد از من، چگونه رفتار مىكنيد».
كسى ندا داد: اى پيامبر خدا! اين دو چه هستند؟
گفت: «ثقل بزرگتر، كتاب خداست كه يك سرش در دست خداى عز و جل و سر ديگرش در دستان شماست. پس به آن، چنگ درزنيد تا گمراه نگرديد؛ و ديگرى كوچكتر است: [يعنى] خاندانم. و خداى ريزبينِ آگاه به من خبر داده است كه هرگز آن دو از هم جدا نمىشوند تا در كنار حوض [كوثر] من مىآيند، و من، اين را از پروردگارم براى آن دو خواستم. پس بر آنها پيشى مگيريد، كه هلاك مىشويد و از آنها عقب نمانيد، كه هلاك مىشويد».
سپس دست على ٧ را گرفت و آن را تا آنجا بالا برد، كه سفيدى زير بغل هر دو پيدا شد، و همه مردم، او را شناختند.
آن گاه گفت: «اى مردم! چه كسى به مؤمنان از خود آنان سزاوارتر است؟». گفتند: خدا و پيامبرش داناترند.
گفت: «خدا، مولاى من است و من مولاى مؤمنانم و به آنان از خودشان سزاوارتر. پس، هركه من مولاى اويم، على مولاى اوست». سه بارْ اين را گفت (و در نقل احمد، پيشواى حنبليان، «چهار بار» آمده است).
آن گاه گفت: «خدايا! با هركه با او دوستى مىورزد، دوستى كن و با هركه با او دشمنى مىورزد، دشمنى كن و هر كه او را دوست مىدارد، دوست بدار و هر كه دشمنش مىدارد، دشمن بدار و هركه يارىاش مىكند، يارىاش كن و هركه رهايش مىكند، رهايش كن و حق را بر مدار او بچرخان. هان! حاضران به غايبان برسانند».
هنوز متفرّق نشده بودند كه [جبرئيل،] امين وحى الهى، آيه: «امروز دينتان را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما كامل كردم» تا آخر آيه، را آورد.
[١] صنعا، پايتخت يمن كه در جنوب حجاز و شمال شهر عَدَن واقع است و از مهمترين شهرهاى يمن و جزيرة العرب در آن روزگار بوده است.
[٢] بُصرى، شهرى در نود كيلومترى جنوب شرقى دمشق است. اين شهر در روزگار روميان اهميتى بسزا داشت و در سال سيزدهم هجرى به دست خالد بن وليد، فتح گرديد.